اقتصاد مقاومتي در كلام اميرالمومنان عليه السلام  
در تعريف علم اقتصاد اينچنين گفته اند كه :اقتصاد علم مديريت منابع محدود در مقابل خواسته ها ونيازهاي نامحدود است .روشن است كه منابع موجود در دست انسان نامحدود نيستند تا انسان به تمامي خواسته ها وآرزوهاي خود برسد بعنوان مثال شما هزار ريال و يكساعت زمان براي استفاده از سرمايه خود در اختيار داريد ،‌و انتخابهاي بيشماري از جمله خريد كتاب ، غذا ، لباس ، كفش ، تفريح ، استراحت و هزاران گزينه ديگر . از طرف ديگر هم مطلوبيت ها وهم سلايق افراد متفاوت است وپيچيدن يك نسخه واحد براي همه سلايق پسنديده نيست .حل اين مشكل تنها با مديريت امكان پذير است وآن بعهده علم اقتصاد است تا حداكثر مطلوبيت را با كمترين هزينه وسرمايه وكمترين وقت به شما بدهد ، ارايه چنين الگويي از مصرف را علم اقتصاد عهده دار ميباشد .
انتخاب هوشمندانه وحكيمانه مقام معظم رهبري درچندسال گذشته بنام اصلاح الگوي مصرف كه ما آن را بعنوان يكي از حلقه هاي زنجيره اقتصاد مقاومتي برشمرديم ؛ ميتواند گامي در رسيدن به حداكثر سازي مطلوبيت و ارايه اقتصادي فعال وپويا دانست ، البته بايد يادآور شد كه مطلوبيت داراي تعاريف متفاوت است واز دريچه هاي متفاوت ميتوان به آن نگريست ، چراكه فرهنگ ها و آيين هاي متفاوت داراي مباني متفاوت ومتنوعي هستند وجامع ترين اديان قطعا ارائه دهنده بهترين تعريف خواهد بود .
اسلام بعنوان جامع ترين دين مطلوبيت را تنها در جنبه جسماني انسان آنگونه كه ما در فرهنگ غرب شاهد آن هسيتم ،خلاصه نميكند ، چرا كه روح در انسان رتبه اعلا واشرف از جسم دارد وجسم تابع روح تعريف شده است لذا در بيان مطلوبيت بايد به هردو جنبه روحاني وجسماني انسان اهميت داده شود ،لذا انسان در دين اسلام از شمار حيوانيت صرف خارج شده ودغدغه هايش از آن بالاتر است وبه هرقيمتي گذاران امور نخواهد كرد و اين آغاز روند مقاومت وصبر واستقامت ميباشد .
عباراتي از نهج البلاغه وكلام حضرت امير مومنان وصي عليه السلام به اندازه بضاعت وفهم خود در اين راستا انتخاب شده است كه به محضر شما تقديم ميداريم : در حكمت ميفرمايند القناعة مال لاينفد ( قناعت سرمايه اي است كه پايان نمي پذيرد ) و در حكمت ميفرمايند : لاكنز اغني من القناعة ولا مال اذهب للفاقه من الرضي بالقوت ....... هيچ گنجي بي نياز كننده تر از قناعت وهيچ مالي در فقر زدايي از بين برنده تر از رضانيست وكسي كه به اندازه كفايت از دنيا بردارد به آسايش دست يابد و آسوده خاطر گردد درحالي كه دنيا پرستي كليد دشواري ومركب رنج و گرفتاري است .
آنحضرت ضمن تاكيد بر تدبير در امور معيشت عقل را تدبير معنا نموده ( لا عقل كالتدبير) و ياد آور ميشوند كه با تدبير نيكو فقر ونيازمندي جايگاهي نخواهد داشت ( لا فقر مع حسن التدبير ) و تدبير را باعث افزايش سرمايه و عدم تدبير را از بين برنده و فاني كننده سرمايه مينامند ( حسن التدبير ينمي قليل المال و سوء التدبير يفني الكثير )و از سوي ديگر به جنبه روحاني انسان اشاره نموده وقناعت را مايه بي نيازي وعزت انسان نام ميبرد (القناعة عزٌ وغنا ) و ميفرمايند كسي كه قناعت ندارد مال اورا بي نياز نمي كند ( من عدم القناعة لم يغنه المال ) و آزادي وسربلندي را در سايه قناعت و بندگي وذلت را در سايه طمع ميدانند ( العبد حرٌ ماقنع و الحر عبد ماطمع ) و جايگاه قناعت را بالاتر ذكر ميكنند وآن را نشانه وعلامت تقوي مينامند (القناعة علامة الاتقياء) .
بنا بر آنچه گفته شد روشن ميشود كه آنچه اسلام در اقتصاد وامور اجتماعي وفرهنگي بيش از همه به آن اهميت ميدهد حفظ عزت وكرامت انساني است و بقيه امور در ذيل اين عامل قرار ميگيرند و هر گاه قرار باشد چيزي فدا شود اين عزت وكرامت انساني نيست كه فدا ميشود .البته اين به اين معنا نيست كه اقتصاد مقاومتي تنها و تنها حالت دفاعي و انفعالي داشته باشد ، اما خميره وذات آن بر مبناي كرامت انساني تعريف شده ودر جهت رفع موانع واقتصادي پويا درحركت است و آنگونه كه در تعريف علم اقتصاد گفتيم مديريتش تنها براي ارضاي نياز هاي مادي خود نيست ، و براي رسيدن به مطلوبيت هم هر راهي را دنبال نخواهد كردچنانچه ما در دنياي كنوني شاهد هستيم كه انسانها درجه بندي شده اند و عده اي كه خود را انسانهاي درجه يك ميدانند به خود حق ميدهند تا ثروت وسرمايه ديگران را تصاحب نموده ومستعمره خويش قرار دهند .
 مباني اقتصاد در نظام علوي
به هدف تجلي بخشي هرچه بيشتر نظام اقتصاد علوي و برجسته سازي کمال و اتقان اين نظام اقتصادي اقدام به تبيين تفاوتهاي ذاتي و بنيادين اين نظام اقتصادي و نظام سرمايه داري ليبرال به عنوان بزرگترين داعيه دار تئوري هاي اقتصادي از جهات گوناگون ايدئولوژيک، انگيزه‏ها، اهداف‏ و روشهاي وصول بدانها نموده ايم. ‏
اهداف کلان نظام اقتصاد علوي هدف عالي نظام اقتصاد علوي: رفاه عمومي
اهداف هر نظامي در شکل‏گيري رفتارهاي نظام‏مند، تعيين نوع و مقدار ابزارها و روشهاي وصول به اهداف و ... موثر هستند؛ بنابراين، تعيين دقيق اهداف هر نظام اقتصادي و تفکيک اهداف نظام اقتصادي با اهداف نظام اجتماعي و ساير زير نظامهاي اجتماعي امر مهمي به نظر مي‏رسد. به رغم اهميت اهداف اقتصادي در شکل‏گيري نظام اقتصادي و تعيين ابزارها، امکانات و روش مناسب براي وصول به اهداف، اما ادبيات سامان يافته در تحقيقات پژوهشگران اقتصاد اسلامي بسيار متفاوت است. برخي هيچ تفاوتي بين اهداف اقتصادي نظام اقتصادي اسلام و ساير نظام‏هاي اقتصادي قائل نيستند. بعضي مصرف و رفاه اقتصادي، برخي ديگر امنيت، عدالت و آباداني و گروه ديگر مسائلي از قبيل «حاکميت سياسي اسلام، تحکيم ارزشهاي معنوي و اخلاقي، برپايي عدالت اجتماعي، عدم وابستگي اقتصادي، خودکفايي و اقتدار اقتصادي، توسعه و رشد رفاه عمومي». را به عنوان اهداف نظام اقتصادي معرفي مي‏نمايند.
ادله‏اي در اثبات هدف عالي بودن رفاه عمومي در اقتصاد علوي
روايات: امام علي عليه السلام در برخي از توصيه‏هاي خود به واليان و متصديان حکومت، تامين رفاه همه مردم را مورد تاکيد قرار داده است. حضرت امير(ع) در اين خطبه نتيجه مجموع اقدامهاي حاکم و دولت را رفاه و اسايش مردم مي‏شمرد. به عبارت ديگر، هدف دولت از مجموع سياستها و برنامه‏ريزي ها بايد رفاه عمومي و آسايش همه مردم باشد. امام علي عليه السلام هنگامي که مالک اشتر را به مصر فرستاد تا حکومت آنجا را اداره کند، در نامه‏اي وظايف او را برمي‏شمارند. حضرت بعد از تاکيد بر اينکه همه مردم داراي حقوق مالي هستند و هرکس براي زندگي و براي آنکه در رفاه و آسايش باشد، دولت اسلامي بايد زمينه‏ها را فراهم کند تا همه مردم از نعمتهاي خداي متعالي بهره‏مند شوند، درباره طبقاتي که توان هيچ‌گونه فعاليتي ندارند، سفارش ويژه مي‏کند. حضرتشان در اين خطبه هيچ گروهي را در بهره‏مندي از امکانات مادي و رفاهي فرونگذاشته، حاکم اسلامي را امر مي‏کند که بايد به گونه‏اي برنامه بريزد و سياستگذاري داشته باشد تا همه مردم از امکانات مادي و رفاهي بهره‏مند شوند. حضرت در همين نامه بر رفاه و گشايش عمومي تاکيد و تصريح دارند. حضرت عليه السلام وقتي خود مسئوليت حکومت را بر عهده مي‏گيرد، سخناني دارد که هدفش در عرصه اقتصادي، بهره‏مندي عموم مردم از امکانات اقتصادي و اموال است تا از اين طريق همه آنان از رفاه مادي بهره‏مند شوند. ‏
‏«پروردگارا! خود مي داني که من طالب حکومت و رياست نيستم؛ بلکه از پذيرش آن، هدفي جز اقامه حدود و اجراي احکام و اصلاح امور و بهره مندي بيشتر مردم از امکانات و پيروي راه پيامبر و هدايت گمراهان در سر ندارم». حضرت عليه السلام در اين سخن، افزون بر بيان اهداف فرهنگي و حقوقي خود، هدف اقتصادي اش را از پذيرش حکومت، اصلاح امور و بهره مندي بيشتر مردم از امکانات مي شمارد. به يقين، تحقق اين امر رفاه عمومي اقتصادي است. وقتي انسان در سياست هاي مالي و اقتصادي حضرت عليه السلام دقت 
مي کند در خواهد يافت که رفاه عمومي از مهمترين اهداف اقتصادي او است؛ چنان که مي فرمايد: «هر مردي که نداي خدا و رسول را پاسخ داده، آيين ما را تصديق کرده، به دين ما درآمده و روي به قبله ما کرده است، سزاوار حقوق و درود اسلام شده است. شما، همه، بندگان خداييد و مال هم مال خدا است و ميان شما به مساوات تقسيم خواهد شد». امام علي عليه السلام هم خود هنگامي که حکومت را به دست گرفت، رفاه عمومي را هدف اقتصادي دولتش اعلام مي دارد و هم به واليان خود در ديگر سرزمينها تاکيد مي کند که در جهت رفاه عمومي کوشا باشند. حضرت عليه السلام کوفه آن‌روز را که در سايه سياست‏هاي آن بزرگوار به رفاه عمومي نسبي دست يافته بود، چنين معرفي مي کند: «ما اصبح بالکوفه احد الا ناعما إنّ أدناهم منزل لياکل البرّ و يجلس في الظلّ و يشرب من ماء الفرات؛ همه مردم کوفه برخوردارند و در نعمت و رفاه به سر مي برند به‌طوري که پايين ترين مردم از خوراک خوب، مسکن و سرپناه مناسب و آب گوارا استفاده مي کند».
حضرت کوفه را به لحاظ رفاه اقتصادي معرفي مي کند. در اين معرفي، اولا وضعيت کوفه را، به گونه اي وصف مي کند که هيچ‌کس را از داشتن امکانات لازم زندگي مستثنا نمي کند. به تعبير فني ادبي، عبارت «ما اصبح بالکوفه احد»، نکره در سياق نفي است و افاده عموم مي کند؛ يعني همه مردم بدون استثنا، صاحب نعمت و آسايش شده اند. ثانيا نعمتهاي ذکر شده در کلام اميرمومنان عليه السلام به‌صورت امور مطلوب اقتصادي بيان شده که به دنبال پيگيري سياستها و برنامه هاي اقتصادي دولت علوي تحقق يافته است و حضرتشان در مقام بيان کاميابي هاي اقتصادي، کوفه را چنين معرفي مي کند؛ پس اين امور که به‌صورت رفاه عمومي مردم کوفه ذکر شده، هدف اقتصادي دولت علوي بود. گفتاري بسيار جامع و روشن براي تاييد هدف عالي نظام اقتصادي از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «خمس خصال من فقد منهنّ واحده لم يزل ناقص العيش زائل العقل ...؛ پنج چيز است که هرکس يکي از آنها را نداشته باشد، زندگي اش همواره با کاستي مواجه، خردش سرگشته و فکرش مشغول است: اول، تندرستي. دوم، امنيت. سوم، فراخي در روزي،. چهارم، همدم سازگار. [راوي مي گوريد:] عرض کردم: منظور از همدم سازگار چيست؟ فرمودند: زن نيک، فرزند نيک و همنشين نيک و پنجم که جامع همه اينها است، رفاه و آسايش است».
در اين حديث شريف، نکات آموزنده فراواني وجود دارد که‌ به چند مطلب آن به مناسبت بحث اشاره مي شود.
1- مقصود از زندگي، زندگي در همين دنيا و اشاره به جنبه هاي مادي و رفاهي زندگي است. و وموارد پنجگانه نيز به جنبه هاي مادي و رفاهي زندگي در اين دنيا اشاره دارد.
2- تعبير در روايات به گونه اي آمده است که شامل همه افراد جامعه مي شود؛ در نتيجه، اگر همه افراد جامعه اين پنج ويژگي را داشته باشند، به يقين مي توان گفت چنين جامعه اي به هدف کلام اقتصادي خود دست يافته است.
3- مهمترين مطلب در اين حديث، ويژگي پنجم (رفاه و آسايش) است که چهار ويژگي ديگر را در بر دارد؛ يعني اگر جامعه اي برخي از چهار ويژگي را داشته باشد، مردم آن به رفاه و آسايش نمي رسند و زماني صاحب رفاه .و آسايش هستند که تمام آن چهار ويژگي را داشته باشند. به عبارت ديگر، آن چهار ويژگي مقدمه اي براي دستيابي به ويژگي پنجم هستند؛ بنابراين، هدف عالي زندگي در بعد مادي و اقتصادي، رفاه و آسايش است و ساير امور اگر هدف در نظر گرفته شوند، فقط اهداف مقدمي به شمار مي روند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آليه و سلم در روايتي رفاه و آسايش را وظيفه مهم حکومت برشمرده اند: «هر حاکمي که مسئول امور مسلمانان باشد، اما بي شائبه در جهت رفاه و بهروزي آنان نکوشد، با آنان وارد بهشت نخواهد شد».
رفاه و آسايش مورد نظر امام علي عليه السلام فقط شامل مسلمانان نمي شود؛ بلکه به نظر حضرتشان، دولت علوي بايد حتي رفاه غير مسلمانان را نيز از اهداف اقتصادي خود قرار دهد. در روايتي نقل شده است که پير مرد از کار افتاده اي را که از مردم کمک مي خواست، ديدند و از اطرافيان پرسيدند: «ما هذا؟ فقالوا: يا امير المومنين نصراني ...؛ آن چه است؟ گفتند: فردي نصراني است. حضرت فرمودند: از او کار کشيديد تا پير و ناتوان شد و اکنون او را محروم مي کنيد؟ از بيت المال به او کمک کنيد». حضرت امير در اين بيان تعبير « ما هذا» آورده است. اين عبارت چنين به نظر مي رساند که حضرت از ديدن اين صحنه ناراحت شده و با ناراحتي مي پرسند: اين چه وضعيتي است، نه اينکه برايش مهم باشد اين شخص چه کسي است: مسلمان است يا غير مسلمان؟ از کدام قبيله و طايفه است؟ بلکه آنچه که از نظر حضرتشان بااهميت است، وجود چنين وضعيتي در جامعه علوي است؛ يعني اصلا چنين وضعيتي در جامعه علوي نبايد وجود داشته باشد و وقتي در پاسخ امام گفتند که او مردي نصراني است، حضرتشان هيچ اعتنايي به اين پاسخ نکردند و فرمودند با کمک گرفتن از بيت المال به چنين وضعيتي در جامعه علوي خاتمه دهيد؛ چراکه همه مردم اعم از مسلمانان و غير مسلمانان و عرب و غير عرب بايد از امکانات جامعه براي رسيدن به رفاه و آسايش مادي بهره مند شوند.
قرآن و جهان بيني اقتصادي
جهان بيني اصلي است که در تمامي علوم و دانش و ديدگاه بشري ديده مي شود. تمامي اديان و علوم هر کدام مکتب ها و ديدگاه هاي متفاوتي دارند که در آن جهان بيني خاصي مطرح گرديده است. در قرآن جهان بيني خاصي وجود دارد که هدف و اصول آن با ديگر اديان و علوم تفاوت بارز دارد. در اين ميان قرآن با علوم مختلفي چون اقتصاد، سياست، مديريت و... وجوه تمايز و اشتراک دارد. رابطه قرآن و علوم بشري بيش از همه به تبيين جهان بيني آنها مرتبط است. در اين ميان جهان بيني اسلامي، مهمترين ارکان و هسته و اصول نظام ديني و الهي را تشکيل مي دهد که نقش مؤثري در تکوين و تکامل ديدگاه و اعتقادات انساني و پيشرفت اجتماع دارد. مجموعه اصولي که نشان دهنده فضاي حاکم بر تصميم گيري انساني در چارچوب معارف قرآني است با عنوان اصول تکويني شناخته مي شود. تحليل علمي رابطه قرآن و علوم با توجه به مباني ايجادي علم و مسائل بنياني مرتبط با آن به نحو جامع تر و اثر بخش تري مي تواند مورد شناسايي قرار گيرد.
اصول موضوعه و نظام انگيزشي انسان مسلمان قبل از همه متأثر از بينش ها و تصوراتي است که از نظام خلقت و جهان هستي دارد. بديهي است، بينش و نگرش انسان نسبت به حيات، انسان و جامعه در رفتار او تأثير خواهد گذاشت، بر اين مبنا، رفتار هر يک از افراد بسته به اعتقادات و بينش هايي که دارند در مقايسه با افراد ديگر جوامع، متفاوت خواهد بود. براي مثال دنبال کردن منافع شخصي براي فردي که جهان را هدف دار مي داند و به جهان آخرت نيز ايمان دارد تفاوت زيادي با رفتار فردي دارد که فقط به دنياي مادي توجه مي کند و به دنبال کسب حداکثر درآمد و سود و رفاه مادي قابل حصول در اين دنيا است.‏
بنابراين از مهمترين زمينه هاي اثر بخشي قرآن در اقتصاد، شناسايي اصول تکويني اقتصاد اسلامي از قرآن و سنت است. اصل خالقيت و يگانگي آفرينش يکي از اين اصول مي باشد. در فلسفه و جهان بيني اسلامي، خداوند بر مخلوقات و جهان هستي خود اشراف و هدايت دارد. به عبارت ديگر خداوند در عين حال که خالق و آفريننده است، رب نيز هست و بر امور و شئون بندگان خود نظارت و اشراف دارد. بنابراين انسان را رها شده نمي توان تصور کرد که رابطه اش با خداوند قطع شده باشد. در قرآن آمده: "الا له الخلق و الامر تبارک الله ربّ العالمين". بر اساس يگانگي خداوند و اصل توحيد، وابستگي متقابل نظام آفرينش به اراده و خواست الهي اثبات مي شود، در واقع اصل توحيد به طور تکويني نشان دهنده جاذبه و همرنگي و همبستگي ميان مخلوقات، بويژه انسان ها است. تنها خالق جهان هستي و انسان ها خداوند بوده و چرخش نظام هستي و امور زندگي انسان ها تحت اراده اوست. اصل دوم مالکيت مطلق خداوند مي باشد. بر اساس جهان بيني اسلامي مالکيت عالم هستي از آن خداست. "ولله ما في السماوات و ما في الارض". خداوند که خالق و آفريدگار موجودات و جهان است و مالکيت آنها نيز با خداست. اين نوع مالکيت مطلق مي باشد. سومين اصل هدفداري آفرينش در خلقت جهان و انسان است. آفرينش آسمان و زمين و هر چه در آن است بر اساس حق مي باشد: "و هو الّذي خلق السّماوات و الارض بالحقّ". خداوند از آفرينش آسمان ها و زمين هدف و انگيزه اي معين داشته است و خلقت جهان عبث و بيهوده نبوده است و خداوند از آفرينش و خلقت انسان ها هدف خاصي داشته است
اقتصاد و جايگاه مباني اخلاق
‏نظام اقتصادي حاکم در دنياي فعلي، بر اساس برداشت و تفسير خاصي که از خدا، جهان، انسان و جامعه ارائه مي دهد، بنيانهاي خود را بنا نهاده، و انسان محوري را در همه فعاليتهاي اقتصادي، اصل پايداري قرار داده، و نظام اقتصادي را بر پايه اعتقاد به اين آموزه ها طراحي و اجرا کرده است. اساسي ترين مباني اعتقادي و فلسفي نظام سرمايه‏داري ليبرال، "دئيسم" است. اين ديدگاه رابطه خداوند را با جهان طبيعت و انسان به‌گونه خاصي بيان مي‌کند. گروهي از آنها بر اين باورند که خداوند متعالي جهان طبيعت را آفريده و نظام طبيعي را که کارآمدترين نظام است، در آن قرار داده، و خود هيچ‌گونه دخالت تکويني مستمر و هدايت تشريعي ندارد. آنچه نياز ابناي بشر است، بر اساس مشيت الهي در نظام طبيعي قرار داده شده و آن‌را به حال خود رها ساخته است و خود به خود و به نحو احسن کار مي کند. نظام اقتصادي نيز جزئي از نظام طبيعي است که خداوند در آن هيچ‌گونه دخالتي ندارد. براي آنکه نظام اقتصادي به بهترين نحو کار کند و مردم و جامعه را به رفاه برساند، بايد از هرگونه دخالت نيروهاي بيروني در اقتصاد جلوگيري کرد. اين نظام طبيعي اقتصادي به‌وسيله "دست راهنماي" هوچسن (‏francic hutcheson‏) يا "دست نامرئي" آدام اسميت به بهترين نحو به بقاي خود براي به سعادت رساندن ابناي بشر ادامه مي‏دهد، بنابراين، در عرصه اقتصادي، هدايت تکويني مستمر خداوند وجود ندارد و نيز به هدايت تشريعي او نيازي نيست. يقين به توحيد افعالي خداوند، ويژگي خاصي به اعمال و رفتار انسان در صحنه زندگي مي‏بخشد. اين يقين باعث خواهد شد که انسان در عرصه فعاليتهاي اقتصادي به نحوي رفتار کند که با رفتارهاي انسان غير موحد متفاوت باشد؛ زيرا اعتقاد به توحيد افعالي رابطه خدا را با انسان و طبيعت به گونه‏اي تعيين مي‏کند که با خداشناسي مبتني بر دئيسم متفاوت است.
مباني ارزشي و اخلاقي اقتصاد علوي
تاثير فرهنگ بر رفتارهاي اقتصادي، پيگيري نوع سياست‌ها و برنامه‌ها، و نيز کاميابي يا ناکامي سياستها و برنامه‌هاي اقتصادي در وصول به اهداف، ترديد‌ناپذير است؛ چراکه رفتارهاي انسانها در عرصه‌هاي گوناگون زندگي با فرهنگهاي متفاوت، با هم فرق دارد. اقتصاد نيز در جايگاه دانشي که براي رفتارهاي اقتصادي انسانها شکل مي‌گيرد، از اين قاعده مستثني نيست و از فرهنگ مردم متاثر است. برخي از مفاهيم مبنايي داراي مفاهيم ارزشي؛ فرهنگ ساز، جهت دهنده، و بر رفتارهاي اقتصادي انسانها تاثيرگذار هستند. ديدگاه ارزشي هر مکتب اجتماعي درباره مفاهيمي مانند زهد و قناعت، توکل به خدا، تقدير الهي و رزق مقدر، دنيا و مظاهر آن، (مال، ثروت، رفاه، تجمل و...) و رابطه دنيا و آخرت، سازنده پيکره اصلي فرهنگ اقتصادي آن مکتب است که در پي آن، رفتارهاي اقتصادي خاصي در عرصه‌هاي گوناگون اقتصادي به مردم رهنمون شده و برنامه و سياست‌هاي ويژه اقتصادي، به مسئولان اقتصادي هر نظامي القا مي‌شود. اين واژه‌ها و مفاهيم ممکن است فراوان و گسترده باشد؛ اما اينجا به حسب نياز و مقدورات، چند بحث مهم را مطرح مي‌کنيم تا هم سوء تفاهم و برداشتي که از برخي از اين مفاهيم در اذهان برخي شکل گرفته و مسلمانان و جامعه اسلامي را به ناحق متخم مي‌کنند، رفع شود و نيز نوع تاثير آنها را بر رفتارها و ديدگاه‌هاي مسلمانان نشان دهيم.
تفاوت اين مفاهيم با مفاهيم حاضر در مبحث مباني اعتقادي اقتصاد علوي، به‌طور عمده به جنبه هستي شناختي مباحث عقيدتي و ارزش مدارانه مباحث حاضر در مباني اخلاقي اقتصاد علوي باز مي‌گردد. هرچند مفاهيم اخلاقي نيز از جهت هستي شناختي قابل بررسي است. به عنوان مثال، دنيا و مظاهر آن در آيات و روايات اسلامي، بويژه در کلمات مولي‌الموحدين علي عليه السلام فراوان نکوهش شده و شمار امور پست قرار گرفته است و در حد "عَفطَةِ عَنزٍ؛ آب دماغ بز" تنزل مي‌يابد و حتي در برخي سخنان معصوم از تحصيل آن نهي شده است؛ اما در عين حال در تعدادي از آيات و روايات به‌صورت امر مطلوبي به بهره‌برداري از آن سفارش شده است: "لا تَنسِ نَصيبَکَ من الدُنيا؛ سهم خود را از دنيا فراموش نکن" (سوره قصص 77) البته ميزان آيات و روايات دسته اول در برابر آيات و روايات دسته دوم چنان فراوان و گسترده است که به ذهن انسان مسلمان آشنا به اين معارف ممکن است خطور کند که مظاهر دنيا، و کار و تلاش را رها سازد و فقط به عبادت و کسب آخرت مشغول شود. در اين صورت، نتيجه چنين فرهنگ و رفتاري عقب ماندگي جوامع اسلامي از توسعه و رشد در خور شأنشان خواهد بود. آيت الله شهيد مطهري (ره) در بررسي علل عقب‌ماندگي جوامع اسلامي تصريح دارد که نوع داوري و برداشت نادرستي که مسلمانان از مفاهيمي همانند تقدير الهي، اعتقاد به آخرت و تحقير دنيا، زهد، توکل و قناعت يافتند، يکي از عوامل عقب ماندگي جوامع اسلامي از پيشرفت علمي، فني و اقتصادي و ... شده است.(2) قرن‌ها عقب ماندگي کشورهاي اسلامي از ساير کشورها در حالي‌است که تمدن اسلامي تجربه موفق پيشرو بودن در دانش‌ها و فنون گوناگون و اوضاع اقتصادي را هنگامي که شرق و غرب عالم در عقب‌ماندگي و بربريت به سر مي‌برد، دارا است.
رهنمودهاي قرآني موفقيت اقتصادي
قرآن کريم به ما توصيه مي‌کند که اگر مي‌خواهيد به موفقيت اقتصادي برسيد اين موفقيت ممکن است براي شما خطرهاي زيادي را در بر داشته باشد لذا در کنار موفقيت اقتصادي حتماً بايد به فکر موفقيت معنوي و به تعبير ديگر رشد معنوي خود نيز باشيد تا در سايه رشد معنوي بتوانيد هر چه بيشتر از موفقيت اقتصادي خود بهره ببريد . اما براي کساني که آرزو دارند يک انسان ثروتمند باشند و از اين ثروت خود در زندگي لذت ببرند و ثروت و پول بتواند وسيله اي باشد براي اينکه آنها را به آرامش برساند،قرآن کريم توصيه هاي جالب و خواندني دارد. چرا که بعضي از ثروتمندان هيچ لذتي از پول و ثروت خود نمي‌برند و طبق گفته هاي خودشان از وقتي به عنوان يک فرد ثروتمند در جامعه شناخته شدند لحظه اي آرامش را درک نکرده‌اند و استرس و اضطراب و فکر هاي مختلف تمام زندگي آنها را در بر گفته است . موفقيت اقتصادي از نظر قرآن عوامل مهمي دارد که با عملي کردن اين عوامل در زندگي مي‌توانيد به اين موفقيت دست پيدا کنيد .
1) کليد بسط و قبض اين قانون که در قرآن کريم چندين بار تکرار شده است مي‌گويد خداوند متعال روزي افراد را به خاطر مصلحت‌ ها و مفسده‌هايي که مي‌داند تعيين مي‌کند و براي هر کسي مقداري از ثروت را معين مي‌کند تا افراد را به اين وسيله امتحان و آزمايش کند: أَوَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّ في ذلِکَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ : آيا ندانسته‌اند که خداست که روزي را براي هر کس که بخواهد، گشاده يا تنگ مي‌گرداند؟ قطعاً در اين [اندازه‌گيري] براي مردمي که ايمان دارند نشانه‌هايي [از حکمت] است.(زمر 52)قانون برکت مي‌ گويد: شما ممکن است ثروتمندترين فرد جامعه نباشي اما داشته‌ها و ثروت اندک تو مي‌تواند با داشته هاي افراد ثروتمند برابري کند چرا که تو با داشته هاي خود احساس آرامش و نشاط مي‌کني اما آنها لحظه اي آرامش را درک نمي‌کنند اما اين بدان معنا نيست که دست از تلاش برداريم .
2) کليد برکت در زندگي براي اينکه بتوانيد از زندگي خود حد اکثر رضايتمندي را داشته باشيد، اين قانون طلايي را در زندگي خود عملي کنيد؛ چرا که در جامعه اي که زندگي مي‌کنيم بعضي از افراد که درآمد خوبي دارند و در ظاهر زندگي رو به راهي دارند وقتي صحبت‌هاي آنها را گوش مي‌کني فکر مي‌کنيد جزء طبقه فقير جامعه هستند اين قدر از وضع اقتصادي زندگي خود ناله و شکايت مي‌کنند که ناخودآگاه به فکرت مي‌رسد که اگر بتواني مقداري به آنها کمک کني.آيات الهي در اين زمينه بيانگر اين موضوع هستند که: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ: و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً برکاتي از آسمان و زمين برايشان مي‌گشوديم.(الأعراف: 96) قانون برکت مي‌گويد: شما ممکن است ثروتمندترين فرد جامعه نباشي اما داشته‌ها و ثروت اندک تو مي‌تواند با داشته هاي افراد ثروتمند برابري کند چرا که تو با داشته هاي خود احساس آرامش و نشاط مي‌کني اما آنها لحظه اي آرامش را درک نمي‌کنند
 3) کليد هدف براي ثروتمند شدن بايد تصميم بگيريد که دقيقاً چه مي‌خواهيد. چون يکي از بزرگ‌ترين عواملي که خداوند به بعضي از افراد اجازه ثروتمند شدن را نمي‌دهد اين است که ممکن است فرد کاملاً تغيير کند و با ثروت خود در جامعه به افراد ديگر ظلم و ستم کند . وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لکِنْ يُنَزِّلُ به قدرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصيرٌ و اگر خدا روزي را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلّماً در زمين سر به عصيان برمي ‌دارند،ليکن آنچه را بخواهد به اندازه‌اي[که مصلحت است] فرو مي‌فرستد.به راستي که او به [حال] بندگانش آگاهِ بيناست. (الشوري: 27)
4) کليد تلاش در کنار قانون هدف نبايد قانون تلاش را نيز ناديده گرفت چرا که علاوه بر خواست خداوند گاهي کمي ثروت به خاطر تن پروري و تنبلي انسان است، آنچنان که بايد و شايد از سرمايه هاي وجودي خود در دوران جواني و يا غير آن استفاده نکردند و بعد از مدتي که هيچ اثري از ثروت در زندگي خود نديدند لب به شکايت باز مي‌کنند و همه عالم و آدم را مقصر مي دانند. خداوند متعال در مورد قانون تلاش در آيات متعددي نقش تلاش و کوشش را در به‌دست آوردن ثروت اين گونه به تصوير مي‌کشد:
الف:وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ: و از رحمت او آنکه براي شما شب و روز را پديد آورد تا در آن يک، بياساييد و در اين يک به طلب روزي برخيزيد، باشد که سپاس گوييد.( القصص : 73) ب: وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِيُذيقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِيَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ : و از نشانه‌هاي او اين است که بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا کشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد که سپاسگزاري کنيد. (الروم: 46) همان‌طور که مشاهده مي‌کنيد قرار دادن شب و روز براي اينکه انسان در سايه شب آرامش بگيرد و در طول روز به تلاش براي کسب روزي حلال مشغول شود به خوبي مي‌تواند قانون تلاش را براي ما بيان کند و يا در آيه دوم فرستادن بادها و به حرکت آمدن کشتي‌ها همه وسيله‌هايي هستند تا ما بتوانيم با تلاش و کوشش به دنبال کسب ثروت باشيم .
5) کليد بخشش لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّي تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ ال عمران: هرگز به نيکي (کامل) نمي‌رسيد تا از آنچه خود دوست داريد انفاق نماييد و هر چه انفاق نماييد حتماً خداوند بدان داناست. (92 آل عمران) قانون بخشش بيان مي‌کند که اگر شما نتوانيد از بهترين‌ها در زندگي بگذريد نمي‌توانيد به موفقيت اقتصادي دست پيدا کنيد. هر چه توان بخشش شما بيشتر باشد شما به کاميابي بيشتري دست پيدا مي‌کنيد .هر کجا که مي‌رويد، سعي کنيد چيزهايي را به اشخاص بدهيد که مي‌تواند يک هديه يا حتي يک تحسين باشد. براي چيزهايي که در زندگي‌تان دريافت کرده‌ايد، ممنون و سپاسگزار باشيد و تلاش کنيد چرخه دادن و گرفتن را حفظ کنيد. به بياني ديگر اين قانون مي‌گويد: با رها کردن وابستگي و تعلقاتتان مي‌توانيد به چيزهايي که مي‌خواهيد دست يابيد. نبايد از آرزوها و خواسته هايتان دست بکشيد ولي بايد از وابستگي‌هايي که در نتيجه آنها به وجود مي‌آيد، رها شويد. وابستگي‌ها اغلب اوقات باعث ترس و تزلزل هستند و در نتيجه مانع از رسيدن شما به موفقيت اقتصادي مي‌شود . 
6) کليد معنويت در آيات و روايات ما براي موفقيت در حوزه اقتصاد و ثروتمند شدن معنويت نقش بسيار مهمي دارد، چرا که در بسياري از آيات و روايات ما توسعه اقتصادي و ثروتمند شدن افراد وابستگي تنگاتنگي با معنويت دارد. عواملي مانند ايمان و تقوا که يکي از بزرگ‌ترين عوامل در اين حوزه بيان شده است: وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَ مَن يَتَوَکَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ: و کسي که از خدا پروا کند براي او راه خروجي (از مشکلات) قرار مي‌دهد و او را از راهي که گمان نمي‌برد روزي مي‌دهد و کسي که بر خدا توکل نمايد او برايش کافي است.(طلاق 2و3)
مفهوم شناسي اقتصاد مقاومتي
فرمايش رهبر معظم انقلاب اسلامي مبني بر اينکه؛ «ما امروز در مقابل يك فشار جهاني قرار داريم. دشمني وجود دارد در دنيا كه مي خواهد با فشار اقتصادي و با تحريم، سلطه ‌‌يا اهريمني خودش را برگرداند به اين كشور. ما بايد يك اقتصاد مقاومتي واقعي در كشور به وجود بياوريم» در شرايط امروز اقتصادي کشور به عنوان يک راهکار کلان ارائه گرديده است. در واقع طي روزهاي اخير عرصه اقتصاد کشور شاهد مواجهه با گفتماني جديد در حوزه اقتصادي با عنوان «اقتصاد مقاومتي» است. اكنون اقتصاد کشورمان از فضاي جهاني هم تأثير مي‌پذيرد و هم به‌خاطر قدرتي که در حوزه هاي مختلف علمي، سياسي و انرژي(خصوصاً نفت) به دست آورده و يا از قبل داشته است بر آن اثر مي گذارد. با توسعه تحريم اقتصادي عليه ايران (که به بهانه واهي موضوع هسته اي صورت مي‌پذيرد) يک ضرورت بيش از پيش نمايان است و آن دستيابي به يک مدل و الگوي مقاومتي از اقتصاد است. مدلي که نسبت به بحران هاي اقتصادي رويکردي فعالانه دارد و مي تواند در شرايط بحراني موانع را برطرف سازد. اقتصاد مقاومتي چشم‌اندازي کلان به جريان اقتصادي ايران اسلامي دارد و يک اقدام بلندمدت در راستاي چشم انداز را شامل مي‌شود. البته تحريم اقتصادي عليه ايران مربوط به سال هاي اخير نيست. بلکه اولين تحريم اقتصادي ايران سي سال پيش و در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي توسط ايالات متحده صورت گرفت كه منجر به مسدودشدن اموال كشورمان در بانك هاي غربي گرديد. پس از آن در طول سال هاي گذشته تاكنون، تحريم ها به صورت مستمر به بهانه هاي مختلف تداوم يافته است. البته بايد به اين نکته اشاره نمود که در چندسال اخير با تصويب قطعنامه 1929، تحريم ايران در برخي محورها از قبيل؛ خريد نفت ايران، سرمايه گذاري خارجي در اقتصاد ايران (خصوصاً بخش انرژي)، تحريم تجاري و حمل و نقل دريايي و هوايي ايران، بانک مرکزي و بانک هاي فعال در نقل و انتقالات صادرات و واردات کشور ابعاد وسيع تري يافته است.
واژه اقتصاد مقاومتي بر اين موضوع دلالت مي‌کند که فشارها و ضربه‌هاي اقتصادي از سوي نيروهاي دشمن سد راه پيشرفت جامعه است که بايد بر آن غلبه کرد. براي درك مفهوم اقتصاد مقاومتي اول مي بايست فهم درستي از اقتصاد ملي و همچنين فضاي اقتصاد جهاني و به دنبال آن شدت فشاري که نظام سلطه استكبار و غرب نسبت به جمهوري اسلامي داشته است به دست آوريم. نظام سلطه بعد از شكست هايي که در عرصه نظامي داشته است، چند سالي است که در حوزه اقتصاد به طمع افتاده است تا اقداماتي را به صورت برنامه ريزي شده و هدفمند براي اثرگذاري بر محيط اقتصادي (با هدف‌هايي که تضعيف نظام و فشار روي آحاد مردم در رأس آن است) را در دستور کار قرار دهد. در اين ميان حركت اقتصادي كشور نيز مي بايست با اين جريانِ محيطي داراي واكنش و برنامه اي متناسب باشد. با اين تفاسير و با توجه به وضعيت امروز و آينده جهان که به شدت در حال تغيير و تحول است اقتصاد مقاومتي به دنبال تشکيل يک جريان اقتصادي فعال براي مقابله با هرگونه بحراني است. دشمنان كشور ايران بيش از هر زمان ديگري عزم خود را جزم کرده‌اند تا اراده خودشان را به ما تحميل نمايند تا از بسياري حقوق مسلم و آشكار خود در گذريم. بنابراين مقاومت در برابر اين زورگويي آشکار، نيازمند دو اصل انگيزه و برنامه مشخص است. كه در اين ميان اقتصاد مقاومتي به عنوان يك راهكار اساسي معرفي گرديده است. از اين منظر اقتصاد مقاومتي يعني تشخيص حوزه هاي فشار و متعاقباً تلاش براي کنترل و بي اثر کردن آن و تبديل چنين فشارهايي به فرصت از طريق باور و مشارکت همگاني و اعمال مديريت هاي مدبرانه كه پيش شرط و الزام چنين موضوعي است. اقتصاد مقاومتي کاهش وابستگي ها و تأکيد روي مزيت هاي توليد داخل و تلاش براي خوداتکايي است. اقتصاد مقاومتي مفهومي است كه در پي مقاوم‌سازي، بحران ‌زدايي و ترميم ساختارها و نهادهاي فرسوده و ناکارآمد موجود اقتصادي است. به بيان ديگر اگر در گذشته مي‌گفتيم که فلان مجموعه نمي‌تواند انتظارات ما را برآورده کند، در رويکرد جديد به دنبال آن هستيم که با بازتعريف سياست‌هاي نهادهاي موجود، کاري کنيم که انتظارات ما را برآورده سازند كه اين يك رويكرد فعال است. مفهوم اقتصاد مقاومتي با واژگاني از قبيل؛ حمايت از توليد ملي، كارآفريني، اتخاذ سياست‌هاي پولي و ارزي متناسب، اصلاح الگوي مصرف، اجراي اصل 44، تصحيح سياست هاي بازرگاني، توجه به نخبگان، توليد دانش كاربردي و استفاده از فناوري نوين كه از محورهاي مهم تحقق آن هستند معناي عملياتي مي يابد.
امروزه در مقابل فشار كشورهاي بيگانه و تحريم اقتصادي ديگر جوامع، تقويت و حمايت از بنيان هاي اقتصادي كشور تحت عنوان اقتصاد مقاومتي مطرح مي گردد. در واقع مي توان اقتصاد مقاومتي را تبلور اقتصاد در مقابل تحريم ها و فشارهاي خارجي و شكوفايي اقتصاد ملي تعريف نمود. عملي نمودن اقتصاد مقاومتي در جامعه تاثير و نتايج مثبتي در عرصه اقتصادي به دنبال دارد كه در نهايت رشد توليد داخلي و اقتصاد بومي را رقم مي زند. از سوي ديگر اين نوع اقتصاد با خودكفايي و استقلال اقتصادي رابطه اي مستقيم دارد. مقاومت در برابر 
تحريم هاي كشورهاي بيگانه مي تواند جامعه را از وابستگي برهاند و خود اتكايي و استقلال اقتصادي را رقم زند. در اين ميان اما مي توان با ايجاد و راه اندازي يك اقتصاد مقاومتي تحريم ها را نيز به يك فرصت در پيش روي كشورمان بدل كنيم.
در واقع الگوي مقاومتي در حوزه اقتصادي تلاش دارد تا ساز و كارهاي اقتصادي را چنان سامان دهد كه پيگيري اهداف و آرما نهاي راهبردي نظام اسلامي در تعارض با استكبار جهاني تقويت شود. بر اين مبنا الگوي اقتصاد مقاومتي بايستي واجد ويژگيهاي خاصي باشد.كليه مسيرهاي تعاملي كشور با كشورهاي خارجي بايستي مورد بازبيني قرار گرفته و در صورت نياز جايگزين شود. در حالت عمومي تنوع و تكثر در موارد مهم و وابسته ساز وابستگي را كم كرده و قدرتمندي را به دنبال دارد.
اسراف از منظر آيات و روايات
 اسراف و تبذير از گناهاني است كه بر كبيره بودنش تصريح شده است. چنانچه در صحيحه فضل بن شاذان از حضرت رضا(ع) و همچنين در روايت اعمش از حضرت صادق(ع) ضمن شماره كبائر، اسراف و تبذير را ذكر فرموده اند. براي دانستن بزرگي اين گناه بعضي از آيات و اخبار رسيده يادآوري مي شود و بعد معنا و اقسام آن ذكر مي گردد. خداوند در سوره اعراف مي فرمايد: «بخوريد و بياشاميد (از آنچه بر شما حلال شده) ولي از حد نگذرانيد به درستي كه خداوند دوست نمي دارد تجاوزكنندگان را» (اعراف 29) يعني خدا مسرفين را دشمن مي دارد. بعضي از مفسرين فرموده اند: هر كه را خدا دوست ندارد اهل عذاب است زيرا محبت خدا به معني رساندن ثواب است. و در سوره انعام مي فرمايد: «از ميوه هر يك از اين درختان وقتي ميوه كرد بخوريد و حق آن را (كه خدا معين فرموده از زكات و غيره) بدهيد روز بريدن و درويدن آن، و از حد نگذرانيد. زيرا خداوند دوست نمي دارد (و نمي پسندد اعمال) اسراف كنندگان را.» (انعام 14) و در سوره مؤمن مي فرمايد: «اين چنين هدايت نمي فرمايد و عقوبت مي كند هر اسراف كننده و شك آورنده اي را.»(غافر 3) و نيز در همين سوره مي فرمايد: «به درستي كه اسراف كنندگان اصحاب آتشند.»(غافر43) در سوره طه مي فرمايد: «همچنين جزا مي دهيم كسي را كه اسراف كند و به آيات پروردگارش ايمان نياورد و عذاب آخرت سخت تر و باقي تر است»(طه126) در سوره بني اسرائيل مي فرمايد: «اسراف مكن و مال خودت را پراكنده نساز، به درستي كه اسراف كنندگان برادران شياطينند (و در دوزخ با ايشان قرين اند) و شيطان به پروردگارش (و نعمت هاي بي پايان او) سخت (منكر و) كفران كننده است.»(اسرا27)
 در تفسير منهج مي نويسد: «كفار عرب معظم اموال خود را به ريا و سمعه خرج مي كردند و جهت يك ميهمان شتران متعدد ذبح مي نمودند تا مردم ايشان را به سخاوت ستايش كنند. حق تعالي ايشان را نكوهش فرموده كه در تضييع اموال مانند ديوانند.» حضرت صادق(ع) مي فرمايد: «جز اين نيست كه خداوند اقتصاد (ميانه روي) را دوست و اسراف را دشمن مي دارد حتي دور انداختن هسته خرما را. زيرا آن هم به كار مي آيد (چنانچه در عربستان بذر نخل و خوراك شتر است) و همچنين ريختن تتمه آبي كه خورده اي (زيرا آن هم در پاره اي از مواقع به كار مي آيد).(1) و نيز مي فرمايد: از خدا بترس و زياده روي مكن و سخت گيري هم منما و هميشه در حد وسط باش. به درستي كه اسراف از تبذير است و خداوند فرموده است: تبذير مكن جز اين نيست كه هيچ گاه خداوند كسي را بر ميانه روي عذاب نخواهد فرمود(2) يعني عذاب خدا راجع به اسراف و تقتير (زياده روي و سخت گيري) است. حضرت اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: «هرگاه خداوند اراده خيري به بنده اي بفرمايد، او را ملهم مي فرمايد به ميانه روي و حسن اداره زندگي و او را از اسراف و بدي تدبير دور مي فرمايد.»(3) حضرت صادق(ع) مي فرمايد: «آيا گمان مي كني خدا به كسي كه مال داده به سبب احترام او است، يا به كسي كه نداده به واسطه پستي او است. نه چنين است بلكه مال، مال خدا است آن را به عنوان امانت نزد شخص قرار مي دهد و اذن داده كه به طور ميانه روي از آن بخورد و بياشامد و لباس بپوشد و ازدواج كند و بر مركب سوار شود و زيادتي آن مال را به فقرا برساند و رفع احتياجشان كند. پس هركس به اين دستور رفتار كند، آنچه را خورده و آشاميده و پوشيده و سوار شده و نكاح نموده تمام بر او حلال است و اگر چنين نكرده تمام بر او حرام است پس آيه شريفه را خواند كه «اسراف نكنيد زيرا خداوند اسراف كنندگان را دوست نمي دارد» سپس (براي زيادتي توضيح) فرمود: آيا گمان مي كني خدا مالي به عنوان امانت به كسي داد پس او اسبي بخرد براي سواري به مبلغ ده هزار درهم در حالي كه مي توانست اسبي به مبلغ بيست درهم بخرد و كاملا كفايتش را مي كرد و كنيزي را به هزار دينار بخرد در حالي كه مي توانست كنيزي به بيست دينار بگيرد و او را كافي بود در حالي كه خداوند فرموده اسراف نكنيد (پس چنين شخصي به امانت خدا كه مال است خيانت كرده است.)»(4) عباسي مي گويد از حضرت رضا(ع) در مخارج عائله ام طلب اذن نمودم. فرمود: حد وسط بين دو چيزي كه ناپسند است. گفتم فدايت شوم به خدا سوگند كه دو چيز مبغوض را نمي شناسم. فرمود «خدا تو را رحمت كند آيا نمي داني كه خدا دشمن مي دارد زياده روي و سخت گيري را.» سپس آيه شريفه را تلاوت فرمود كه «بندگان رحمان آنهايند كه هرگاه مال خود را خرج مي كنند اسراف نمي كنند و تنگ هم نمي گيرند (بخل نمي ورزند) و انفاق شان هميشه بين اسراف و بخل است.»(5) از حضرت صادق(ع) مروي است كه: «كسي كه مالش را به سبب اسراف تلف كرد و فقير شد دعايش مستجاب نمي شود و چون بگويد خدايا به من مال ده حق تعالي مي فرمايد آيا تو را به اقتصاد (ميانه روي) امر نكردم.»
بايد همه جا ميانه روي كرد در مقابل اين آيات و روايات، آيات و اخباري است كه امر به اقتصاد و ميانه روي در انفاق مي كند مانند اين آيه شريفه «در عطا كردن امساك بسيار مكن مانند كسي كه دستش به گردنش بسته شده باشد. و هر چه داري به مردم مده مثل كسي كه دست خود را مي گشايد كه هيچ در دستش نماند (تا به سبب امساك زياد نزد عقلا سزاوار ملامت گردي و به سبب بخشش زياد مغموم و متحير بماني) پس بنشيني ملامت و حسرت زده.» (اسرا31) و در سوره فرقان مي فرمايد: «بندگان خدا كساني هستند كه هرگاه انفاق كنند زياده روي نمي كنند و امساك و بخل هم نمي ورزند بلكه به ميانه روي انفاق مي كنند.» (فرقان 67) حضرت صادق مي فرمايد: «جز اين نيست كه شخص مالش را در راه حق انفاق مي كند درحالي كه اسراف كننده است.»(9)
پي نوشت ها 1- (مستدرك الوسائل، باب النكاح، ابواب النفقات، باب 25، ص 257، ج 15) 2- (مستدرك الوسائل، باب النكاح) 3- دررالكلم 4- مستدرك الوسائل، باب النكاح، ابواب النفقات، باب .22 5- مستدرك الوسائل، باب النكاج، بواب النفقات، باب .27 6- مستدرك الوسائل، باب النكاح، ابواب النفقات، باب .22 9- من لايحضره الفقيه، ج 2، ص .25
اعتدال در كارهاي خير     اسراف به لحاظ لغوي به معناي تجاوز از مرز اعتدال در هر كاري است و هرآنچه كه از حد ميانه روي بگذرد ازمصاديق اسراف تلقي مي شود. در اين راستا براساس آيات و روايات به نظر مي رسد، مقوله اسراف و خروج از حد اعتدال در امور خير نيز از مصاديق ضدارزشي و سلبي توصيف و ارزيابي مي گردد. دراين رابطه اگرچه برخي از روايات دلالت دارد كه در كارهاي نيك اسراف، نكوهيده نيست، مانند آنچه از پيامبراعظم(ص) نقل شده است كه مي فرمايد: «لاخير في السرف، ولاسرف في الخير» دراسراف هيچ خيري نيست و در (كارهاي) خير، اسراف نيست. (بحارالانوار، ج77،ص165)
و يا در روايتي ديگر از امام علي(ع) آمده است: «الاسراف مذموم في كل شيء الا في افعال الخير» اسراف در هرچيزي ناپسند است، مگر در كارهاي خير. (غررالحكم، حديث 1938). اما از آنجا كه شاخص ارزيابي محتوايي روايات، آيات قرآني است و مفهوم و تفسير آيات نبايد با آيات قرآن در تناقض قرارگيرد. بنابراين مقصود از اين روايات، اين نيست كه انسان حق دارد همه اموال خود را به بهانه نيكي كردن به ديگران ببخشد. و خود و خانواده خويش را به فقر و فلاكت بيندازد.
قرآن كريم در مقوله انفاق كه يك امر خير و جنبه ارزشي دارد، انسان هاي شايسته را به صفت اعتدال در اين كار خير توصيف كرده و مي فرمايد: «والذين اذا انفقوا لم يسر فوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواما» و كساني كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مي نمايند و نه سختگيري، بلكه درميان اين دو، حد اعتدالي را رعايت مي كنند. (فرقان-67) و نيز در موردي كه پيامبرگرامي(ص) همه اموالي را كه نزد او بود، انفاق كرد، به گونه اي كه ديگر نزد او چيزي نماند تا بتواند پاسخگوي نياز ديگران باشد، خداوند ايشان را از اين كار نهي فرمود: «ولا تجعل يدك مغلوله الي عنقك ولاتبسطها كل البسط فتعقد ملوما محسورا! هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد (نيز) دست خود را مگشاي (رعايت حد اعتدال) كه مورد سرزنش قرارگيري و از كار فروماني. (اسراء-29) بنابراين مقصود از رواياتي كه تأكيد دارند بر اينكه در كارهاي خير و نيك اسراف نيست. دفع توهم نكوهيده بودن گشاده دستي دركارهاي خير و سرعت و سبقت در انجام امور پسنديده و نيكو مي باشد، به اين معنا كه نه تنها دركارهاي خير گشاده دستي، سرعت، سبقت و افزون خواهي براي تهيه توشه و زاد آخرت نكوهيده نيست، بلكه نيكو و پسنديده است.
تفاوت اسراف و تبذير اسراف در لغت به معناي تجاوز از حد اعتدال درهركاري است. اما «تبذير» از ريشه «بذر» به معني پاشيدن دانه است. هنگامي كه اين واژه در مباحث اقتصادي به كار مي رود، به معناي مصرف كردن مال، به صورت غيرمنطقي و ناروا است. معادل كلمه «تبذير» در زبان فارسي «ريخت وپاش» است. برخي از لغت شناسان، در تبيين فرق ميان اسراف و تبذير گفته اند: «اسراف، به معناي گذشتن از حد، در صرف مال است و تبذير، اتلاف مال در غيرمحل آن است، پس تبذير از اسراف بدتر است و به همين جهت خداي متعال فرموده است «همانا تبذير كنندگان برادران شيطانند (اسراء 27) (مجمم الفروق اللغويه ص 114). بنابراين «تبذير» عبارت است از مصرف كردن مال در جايي كه نبايد مصرف شود، هرچند اندك باشد و براين اساس، تبذير، نوعي اسراف شمرده مي شود، چنانكه در برخي از روايات، به اين مطلب تصريح شده .
قال الصادق(ع): «ان التبذير من الاسراف» همانا تبذير، (نوعي) از اسراف است. (الكافي ج 3، ص 501). از اين رو، در شماري از روايات، اسراف و تبذير، دركنار هم مورد نكوهش قرار گرفته است. امام علي(ع) مي فرمايد: «ان اعطاء المال في غير حقه تبذير و اسراف» خرج كردن نابجا، به يقين، حيف و ميل و اسراف است. (بحارا لانوار، ج 32، ص 48) گفتني است كه برخي، «تبذير» را صفت كيفي و اسراف را صفت كمي مي دانند. مثلا اگر خريدن اجناس بسيار مرغوب، با آن قيمت هاي بالا، موردنياز نباشد «تبذير» است، ولي اسراف نيست. برعكس، خريدن چند چيز بيش از حد نياز «اسراف» است و تبذير نيست. ولي با تامل در آنچه در تبيين معناي اسراف و تبذير گذشت، مشخص مي شود كه اين سخن، صحيح به نظر نمي رسد. زيرا اسراف و تبذير هم مي توانند صفت كيفي باشند و هم صفت كمي.
فرهنگ كار از ديدگاه قرآن
كار يكي از واژگان كليدي در فرهنگ قرآني است، زيرا نه تنها بنياد هر تغيير و تحول مثبتي است، بلكه وظيفه و مسئوليت انساني در قبال آفرينش است؛ چراكه انسان خردمند در جايگاه خلافت بايد با كار و تلاش خويش نه تنها زمينه تحول مثبت و تكاملي خويش را فراهم آورد، بلكه ديگران را نيز به كمال لايق و شايسته خودشان برساند و در مقام مظهريت پروردگاري و ربوبيت، اين مسئوليت را به بهترين وجه ممكن انجام دهد. نگرش قرآن را به كار به شكل عام و كار نيك به شكل خاص - و جايگاه و اهميت و ارزش آن را در زندگي فردي و اجتماعي و نيز شخصي و جمعي 
عمل، كار هدفمند در فرهنگ قرآن، فعل يا همان انجام دادن، هرتلاش و كوششي است كه به قصد يا بي قصد انجام مي گيرد. از اين رو ما از فعل آب در سوراخ كردن سنگ ها و جابه جايي خاك ها و ايجاد دره ها و مانند آن سخن مي گوييم كه از سوي يك موجود غيرزنده بي هيچ قصد و نيتي از سوي فاعل آن، صورت مي گيرد، اما عمل، كاري است كه از يك موجود زنده با قصد انجام شود. لذا عمل يا همان كار، اخص از فعل است، چنان كه عمل در كاربردهاي قرآني، اعم از عمل صالح و كار نيك مي باشد و مي تواند عمل و كار بد را نيز دربرگيرد. (مفردات الفاظ القرآن الكريم، راغب اصفهاني، ص 587) به هرحال كار و عمل، فعل هدفمندي است كه از عاقل، با قصد صادر مي شود و شخص با انجام آن در انديشه دست يابي به مقصد است.
انديشه و كار خداوند در قرآن در بيان ارز ش واهميت كار به اين نكته توجه مي دهد كه انسان چيزي جز سعي و عمل نيست. هرچند كه در آيه 39 سوره نجم آمده است؛ و ان ليس للانسان الا ما سعي؛ و براي انسان چيزي جز آن چه انجام مي دهد و تلاش مي كند، نيست؛ ولي مي توان از اين جمله نيز همان معناي پيشين را استنباط كرد؛ زيرا خداوند در ادامه در آيات ديگر مي فرمايد كه انسان در آخرت، همين عمل خويش را به شكل جزاي كامل مي بيند. به سخن ديگر، انسان جز همين انديشه و عمل خويش نيست كه از وي صادر مي شود. بنابراين كار انسان و سعي اوست كه او را مي سازد و به شكل سازه اي نهايي در آخرت بروز و ظهور كرده و از زمين خارج مي شود. اين معنا در آياتي از جمله آيه 111 سوره نحل و آيه 70 سوره زمر به شكل بهره مندي كامل انسان از كارهاي خويش در قيامت بيان شده است.
به هرحال، انسان چيزي جز انديشه و كار نيست. اين انديشه است كه به كار، رنگ و رويي خاص مي بخشد و آن را به صورت عمل نيك و بد درمي آورد. انسان نيز در نهايت همين آثار و پيامد انديشه و كار خويش را به شكل شخصيت وجودي خود مي بيند. ( بقره، آيات 134 و 139 و 141 و 286 و آيات ديگر) براين اساس قرآن، خواهان توجه ويژه انسان ها به مساله كار و انديشه مي شود و از آنان مي خواهد تا انديشه و كارهاي نيك را در نظر داشته و در مسير آن گام بردارند و از انديشه و كارهاي بد و زشت اجتناب ورزند. البته تاثير انديشه و كار تنها به حوزه مسايل شخصي محدود نمي شود، بلكه آثار آن در حوزه هاي اجتماعي و زندگي جمعي نيز بروز و ظهور مي يابد. از اين رو خداوند در آياتي از جمله 134 و 139 و 141 سوره بقره و نيز آيات 28 و 29 سوره جاثيه از بهره مندي امت ها و جوامع از ثمره عملكرد خويش سخن به ميان مي آورد و تاثيرانديشه و كار را در حوزه هاي اجتماعي به صراحت تبيين مي كند.
آثار و اهميت كار در زندگي بشر 1- شخصيت سازي: انسان ها با انديشه و كار خويش، شخصيت خود را مي سازند. برخي خود را به سنگ خاراي سخت تبديل مي كنند كه هيچ گونه آب حيات و زندگاني در آن جريان نمي يابد. و در برخي موارد آب حيات نمي تواند حتي در آن راه يابد؛ و گاه ديگر به شكل موجودي مركب از شتر و گاو و پلنگ در مي آيند كه خصلت ها و خصوصيات آنها را با خود دارند. خداوند در آياتي، از اين دسته از انسان ها با عنوان «كالانعام بل هم اضل» تعبير مي كند؛ زيرا پست تر از حيوان شده اند و توانمندي ها و ظرفيت هاي الهي خود را دسيسه و خاك كرده و چيزي از آن در خود بر جا نگذاشته اند. البته برخي ديگر با انديشه ها و كارهاي نيك خويش در مسير تعالي و كمال گام برداشته و از نعمت اسماي الهي به درستي بهره مي گيرند و فرشته وش يا برتر از آن مي گردند. خداوند در آياتي از جمله آيات 134 و 141 سوره بقره و آيات 57 و 58 و نيز 175 و 176 سوره اعراف و به ويژه در آيه 84 سوره اسراء به صراحت از شاكله و شخصيت وجودي انسان سخن مي گويد كه با عمل ساخته مي شود و رفتارهاي آينده و آتي آنان نيز براساس همين شخصيت و شاكله وجودي مي باشد. به اين معنا كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست. آياتي از جمله 19 سوره لقمان و 30 و 31 سوره صافات و 21 سوره طور و 5 سوره جمعه و آياتي ديگر نيز همين معنا را مورد تأكيد قرار داده و از نقش و اهميت خاص و بسيار مهم انديشه و كار در زندگي بشر سخن به ميان آورده است.
2- تحولات تاريخ: اصولا از نظر قرآن تمامي تحولات تاريخي بشر مبتني بر عملكرد و كار مردم است. به اين معنا كه هر جا تحولي در زندگي بشر چه در جهت مثبت يا منفي رخ داده و يا رخ خواهد داد، ريشه در كار و عملكرد جامعه انساني دارد. اين انسان ها هستند كه باكارهاي مثبت و منفي خويش سرنوشت خود را رقم مي زنند و آن را در مسير كمالي يا ضد كمالي قرار مي دهند. جوامع بشري كه به تمدن و فرهنگ مطلوب دست يافته اند، جوامعي هستند كه با كارهاي عقلاني و نيك خويش، زمينه بروز و ظهور آن را فراهم آورده اند؛ همچنين جوامعي كه به قهقرا رفته و سقوط كرده و نام و نشاني نيز از آنان بر جا نمانده است، جوامعي بودند كه برخلاف اصول عقلاني به كارهاي زشت و ناهنجار دست يازيدند و خود و ديگران را تباه كردند.
خداوند در آياتي از جمله آيات 52 و 53 سوره انفال به نقش و اهميت بسيار حياتي كارهاي مردم در تحولات تاريخي جوامع بشري اشاره مي كند و در آيه 11 سوره رعد با تأكيد مستقيم بر نقش عمل و كار در زندگي فردي و جمعي روشن مي سازد كه چرا و چگونه جوامع دچار تحولات و تغييرات شگرف مي شوند. 
3- آرامش: بي گمان يكي از مهم ترين دغدغه هاي اصلي بشر دست يابي به سعادتي است كه آن را در آرامش و آسايش ابدي و هميشگي تفسير و تعبير مي كند. از اين رو همواره در انديشه آن است كه به آرامش و آسايش جاودانه دست يابد و از هرگونه ناامني و بحران روحي و رواني و شخصي و جمعي و مانند آن رهايي يابد و در كمال امنيت و آرامش و اطمينان قرار گيرد و سكونت روحي يابد. از نظر قرآن ريشه هر سعادتي را بايد در انديشه و كار نيك آدمي جست. از اين رو از انسان ها مي خواهد تا براي دست يابي به اين هدف عالي و بلند، همت بلند دارند و تلاش و كوشش كنند. خداوند در آيه 112 سوره نحل با ارايه مثالي مي كوشد تا اين معنا را گوشزد كند كه آرامش و آسايش جوامع در گرو انديشه و كار نيك است؛ زيرا در شرايطي آرامش و امنيت به جامعه باز مي گردد كه همه انسان ها در مسير درست، انديشه ورزند و كار كنند تا بركات از آسمان و زمين به سوي ايشان روانه شود. اگر به جوامع بشري نگاهي گذرا شود به سادگي معلوم مي شود كه ابتلاي جوامع به ترس و ناامني چيزي جز بازتاب انديشه هاي پليد و كارهاي زشت آنان نيست. ترس از گرسنگي و ناامني در حوزه هاي روحي و غذايي و جاني و جسمي نتيجه و بازتاب طبيعي پندارهاي پليد و كارهاي زشت بشر است. بر اين اساس بايد با تغيير در انديشه و كار آن را به سوي درست ساماندهي و هدايت كرد و انديشه سالم را در كنار كار و عمل صالح قرار داد تا به مقصد والا دست يافت.
4- آسايش: خداوند پاداش تقواي الهي يعني انديشه ها و كارهاي نيك بشر را، آرامش و آسايش در دنيا افزون بر آرامش و آسايش ابدي و جاودانه در آخرت مي داند و در آيه 112 سوره نحل بر آن تاكيد مي كند. به سخن ديگر، انسان ها مي توانند در سايه ايمان و تقواي الهي به سعادتي در دنيا دست يابند كه آرامش نسبي و پايداري را براي آنان به ارمغان مي آورد و بركات زمين و آسمان را بهره آنان مي گرداند. البته كساني كه اين گونه عمل مي كنند به طور طبيعي در آخرت از سعادت جاودانه و آسايش و آرامش ابدي برخوردار مي گردند، چنان كه آيه 127 سوره انعام و نيز آيات 21 تا 24 سوره حاقه اين معنا را به صراحت تبيين مي كند. 
5-تمدن و اقتصاد شكوفا: از ديگر آثار عمل مي بايست به تمدن و اقتصاد شكوفايي اشاره كرد كه جز از اين راه به دست نمي آيد. خداوند در آياتي از جمله آيه 53 سوره انفال و 112 سوره نحل و 3 سوره اسراء به نقش عمل و كار در بهره مندي انسان از نعمت هاي الهي در زمين اشاره مي كند و خواهان تلاش و كار مردم مي شود تا از نعمت هاي خدادادي در زمين بهره مند گردند و در آسايش و آرامش زندگي كنند و دغدغه گرسنگي و ناامني نداشته باشند. به سخن ديگر تلاش آدمي در دنيا از موجبات بهره مندي انسان از اقتصادي شكوفا و تمدني بزرگ خواهد بود كه زمينه سعادت نسبي در جهان را فراهم مي آورد؛ چنان كه قوم يونس اين گونه عمل كردند و تا مدتي از متاع مستقر و با دوام بهره مند شدند و هيچ گونه دغدغه اي در اين حوزه ها نداشتند. به هر حال تلاش و كار نيك كه از نگرش نيك و انديشه سالم تراوش مي كند؛ فضاي مطلوبي را براي رشد و بالندگي اقتصادي و رفاهي مردم فراهم مي آورد و تمدن هاي بزرگ را ايجاد و بارور مي سازد. (انسان، آيه 22 و آيات ديگر)
6- فقرزدايي: كار و تلاش، دست كم عامل اصلي در فقرزدايي از جوامع بشري است. حتي اگر انسان نخواهد براي آخرت خويش كاري كند و از فوايد كار نيك در آخرت بهره مند گردد (غاشيه، آيات 8 تا 16) حداقل مي تواند با كار و تلاش، خود و ديگران را از فقر و فلاكت رهايي بخشد. بسياري از جوامع كه دچار فقر و بدبختي هاي متنوع هستند به سبب بي توجهي به اهميت و ارزش كار به اين وضع دچار مي شوند با نگاهي گذرا به جوامع فقير مي توان به سادگي اين معنا را اثبات كرد كه تنها جوامعي گرفتار فقر هستند كه دچار تنبلي هستند و از كار و تلاش دوري و اجتناب مي ورزند و به تكاهل رو آورده اند. از اين رو خداوند گرفتاري جوامع بشري به فقر و فاقه و گرسنگي را نتيجه رفتارهاي ايشان از جمله بيكاري و يا كارهاي نادرست و خلاف موازين عقلي و عقلايي مي شمارد. با نگاهي به آيه 112 سوره نحل مي توان اين معنا را به دست آورد كه عملكرد نادرست، موجب فقر و فاقه جوامع بشري مي شود چنان كه عمل و كار مي تواند درهاي نعمت را به سوي انسان و جوامع بشري بگشايد و آنان را به كمال سعادت در دنيا برساند.
آداب كار و عمل از آن جايي كه هر كاري در فرهنگ قرآني بايد متوجه امر عالي باشد، از مردم خواسته شده تا در كارهاي عادي و معمولي خويش نيز به اين نكته توجه كنند كه كارهاي خويش را براي مقاصد بزرگ و عالي چون كمالات مطلق انجام دهند. لذا توحيد محوري و آخرت گرايي به عنوان يك ارزش مورد تاكيد قرار مي گيرد تا به كارها رنگ و بوئي ديگر بخشد. در همين راستا خداوند از انسانها مي خواهد تا همواره در تمام كارهاي خويش از آغاز تا انجام متوجه خداوند بوده و از وي درخواست موفقيت در كارها را داشته باشند. (اسراء80) خداوند يكي از آداب كار كردن را انجام آن با ياد و نام خود دانسته و آن را به عنوان يك فضيلت مورد تاكيد قرار داده است. لذا سوره حمد را با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مي كند و در آيات 29 و 30 و 41 سوره هود نشان مي دهد كه اين روش تا چه اندازه ارزشي و داراي فضيلت است. البته از آن جايي كه مالك همه هستي خداوند است، بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه اراده الهي پيش از هر اراده و مشيتي است. پس لازم و بايسته است تا با گفتن ان شاءالله در كارها از خداوند بخواهيم تا هر كاري را به سامان رساند و در مسير خير قرار دهد. (كهف، آيات 23 و 24) اگر كارهاي نيك را با انديشه نيك انجام دهيم و از خداوند توفيق بخواهيم
جايگاه كار و كارگر در اسلام كار و كارگر در اسلام از جايگاه خاص و ويژه برخوردار است. در اسلام كار نه تنها به عنوان تأمين زندگي لازم و به عنوان استقلال اقتصادي و رهايي از وابستگي به بيگانگان ضروري و واجب است، بلكه به عنوان بهترين عبادت، مقدس ترين جهاد و مستمرترين تلاش مورد تأكيد و سفارش قرار گرفته است. با توجه به نام گذاري سال جاري به سال توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني، ازسوي مقام معظم رهبري، توجه به كار و فعاليت اهميت بيشتري دارد:
انديشه ناب اسلام درباره ارزش كار و كارگر
1-عبادت از نظر اسلام كار فعاليتي براي تأمين معاش و تلاشي براي استقلال اقتصادي كشور و رهايي از وابستگي و مهمتر از همه، عبادتي برتر و جهاد در راه خداوند است. اثر شگرف اين انديشه ناب اين است اگر كارگر يا كارمندي كار را عبادت و جهاد بداند هرچند زندگي اقتصادي اش تأمين باشد و به ديگران نيز وابسته نباشد، باز هم از كار و تلاش دست برنمي دارد. اين همان انديشه اي است كه پيامبراكرم(ص) و امامان معصوم(ع) تلاش نمودند در جامعه بوجود آيد و در اذهان مردم ماندگار شود، چرا كه ماندگاري اين فكر هميشه جامعه كارگري را بالنده و شاداب نگه مي دارد و تمام اهداف ديگر را تحت پوشش قرار مي دهد. اين هدف بلند اهداف اوليه و مياني را نيز در برمي گيرد. وقتي كار عبادت شد، تأمين معاش و استقلال اقتصادي و رهايي از وابستگي را در دل خود دارد. از اين گذشته اسلام كار را يك تكليف تعطيل نشدني مي داند كه در قاموس آن بازنشستگي مفهوم ندارد. رسول خدا(ص) فرمود: «طلب الحلال فريضه علي كل مسلم و مسلمه»(1)، (درآمد حلال از طريق كار بر هر زن و مرد مسلمان واجب است) اين روايت چند نكته دارد:
اول: كار يك تكليف است نه فقط يك نياز، لذا تا انسان زنده است و توان دارد بايد كار كند نه تا زماني كه نياز مالي دارد.
دوم: كار اختصاص به مرد ندارد و زن نيز بايد كار مناسب شأن و توان خويش را داشته باشد.
سوم: درآمد بايد حلال باشد؛ بنابراين اموري مانند رباخواري؛ قماربازي، شراب فروشي، موادمخدر سازي و فروش آن، درآمد ازطريق احتكار و گران فروشي حرام است.
2- پاداش فراوان امام هشتم(ع) فرموده اند: «كسي كه به اندازه آسايش خانواده اش دنبال كار و فضل الهي مي رود، پاداش او از رزمندگان در راه خدا بيشتر است»5 نكات مهمي در اين روايت آمده: اولا: كار و درآمد فضل و عنايت الهي خوانده شده نه درآمد زور و بازوي كارگر؛ چون خدا به انسان توان داده و زمينه كار و توفيق را فراهم كرده است. طبيعي است كه اين تفكر هميشه انسان را به ياد خدا نگه مي دارد و لحظه به لحظه از او استمداد مي جويد. ثانياً: مهم ترين وظيفه يك مرد برآوردن نياز اهل و عيال و نيز خدمت به كشور و جامعه است. ثالثاً؛ اين كه پاداش كارگر بالاتر از مجاهدان در راه خدا دانسته شده ممكن است از اين جهت باشد كه رزمندگان اسلام در صورتي مي توانند با دلگرمي در ميدان نبرد بجنگند كه كارگران و كارمندان با كار و تلاش در پشت جبهه نيازهاي آنان را برطرف سازند. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هر كس از زحمت و تلاش خويش روزي خود را به دست آورد، در روز قيامت در صف پيامبران قرار گرفته و به ثواب آنان نائل خواهد شد»6. آري همچنان كه انبياء براي نجات بشر از گمراهي و رهائي از سلطه طاغوت تلاش مي كنند، يك كارگر و كاسب و تاجر نيز تلاش مي كند خانواده و جامعه را از ذلت پذيري در مقابل ديگران و دشمنان نجات داده به عزت و سربلندي برسانند. 
3-كار براي دنيا و آخرت امام هفتم(ع) فرموده اند: «اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا، و اعمل لآخرتك كانك تموت غداً؛7 براي دنياي خود چنان كار كن گويا كه گويي هميشه زنده خواهي ماند و براي آخرت خود چنان كار كن كه گويي فردا خواهي مرد.» از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است: «از ما نيست كسي كه دنيايش را براي آخرت ترك نمايد و يا آخرتش را به جهت دنيايش فراموش نمايد.» اين حديث از يك سو افراد مقدس مآبي را كه از كار و تلاش اقتصادي اعراض نموده اند، سرزنش نموده و اين مسير انحراف فكري و فرهنگي را از خط اسلام نمي داند و از سوي ديگر بر دنياگرايي بدون توجه به آخرت خط بطلان مي كشد. 
4-بي كاري و تن پروري ممنوع در اسلام فقط به كار تشويق و ترغيب نشده، بلكه در كنار آن، بشدت از بي كاري و تنبلي نهي شده و انسان بي كار سخت مورد ملامت و سرزنش و تقبيح قرار گرفته است. اسلام به همان اندازه كه به كار و كارگر توجه دارد، افراد تنبل و بي كار و بي هدف را به شدت سرزنش نموده و آنان را دشمنان خدا و معصومين و منحرف از خطر اسلام دانسته و اين گونه اشخاص و روش خطرناك آنها را ضدارزش معرفي مي كند. اگر كار و كارگري شعار اسلام است، بي كاري و تن پروري از شعارهاي شيطان به شمار مي آيد، و افراد بي كار و تن پرور از پيروان شيطانند! رسول خدا افراد تن پرور كه سربار مردم بوده و زحمات خود را به ديگران تحميل مي نمايند «ملعون» دانسته و مي فرمايند: «كسي كه بار زندگي خويش را به دوش ديگران بيندازد ملعون است.»8 يعني كسي كه از رحمت خدا دور است. بنابراين رحمت خدا در تلاش و فعاليت است.
5-معصومين اسوه هاي كار و تلاش بدون شك پيشوايان معصوم ما در تمام ارزش هاي اسلامي و انساني اسوه و پيشگام ترين افراد جامعه مي باشند و چون كار و تلاش از بالاترين ارزش هاي اسلامي به حساب مي آيد، آن بزرگواران دراين مورد نيز سرآمد همگان مي باشند. 1- بحارالانوار، جلد103، ص9، حديث35، و با مختصر تفاوتي كنزالعمال، جلد4، ص5، شماره .9204 2. بحارالانوار، جلد 103 ص 9 حديث 36، وسائل الشيعه، جلد 12 ص11 حديث6، و ص13، ح.15 فروع كافي جلد 5 ص 85 حديث 6 3. فروع كافي همان جلد 5 ص155 حديث2 4. بحارالانوار، جلد 103، ص8، حديث 34 و جلد 46 ص 287 حديث 5، كافي جلد 5 ص 73 حديث 1 5-وسايل الشيعه، همان جلد 1 ص 43 حديث 2، فروع كافي، ج 5 ص 88 حديث 2 6-بحارالانوار، جلد 103، ص 10، حديث .42 7-وسايل الشيعه همان ج 12 ص 49 حديث 2، روضه المتقين ج 6 ص 403 8- كافي، ج5 ص.76 حديث.14
بررسي ديدگاه قرآن درباره كار و كارگر حقوق و آداب كارگري كارگري در قرآن بي گمان كار به معناي تلاش و كوشش براي توليد در هر حوزه اي، عملي ارزشي است. كار به اشكال مختلف ظهور و بروز مي كند؛ از اين رو مي توان از كار فكري، كار هنري، كار معنوي و كار جسمي و بدني سخن گفت. در همه اين موارد آن چه اصالت مي يابد تلاش توليدي بشر است. بشر براي دست يابي به كمال و سعادت و آسايش و آرامش، نيازمند تهيه امكانات و وسايل و برطرف كردن مشكلات و چالش هاي پيش روست.از اين رو اقدام به تلاش و كوشش مي كند تا به اين هدف نايل شود. براي دست يابي به هدف، تلاش در شكل هاي پيش گفته خودنمايي مي كند. تفكر و تدبر و طرح و برنامه ريزي، بخشي از توليد است. بدون تفكر و تدبر و تأمل ممكن نيست تا انسان بتواند در حوزه عمل و تلاش جسمي موفق شود، از اين رو توليد فكري به عنوان توليد پايه مطرح مي شود. در آيات بسياري سخن از عمل و ارزش عمل به ميان آمده است. عمل در حقيقت تلاش و سعي انسان است كه براي تحقق امري صورت مي گيرد. اين همان معناي عام كار و فعل است كه از سوي انسان انجام مي شود. سعي و تلاش انساني است كه ارزش دارد و خداوند در آيه 39 سوره نجم مي فرمايد: ليس للانسان الاماسعي؛ براي انسان چيزي جز تلاش و كوشش نيست؛ به اين معنا كه آن چه در نگرش و بينش قرآني از ارزش و اهميت برخوردار است، سعي و تلاش است كه نوعي از مفهوم كار را با خود به همراه دارد.اما آن چه در اين جا مهم است سخن از كار به مفهوم خاص آن است؛ زيرا مراد از كار و كارگر مفهومي است كه در آن شخصي نيروي جسمي و حتي فكري خود را به ديگري واگذار مي كند و در ازاي آن مالي دريافت مي كند.
 اجير يا همان كارگر بر دو نوع است: اجير خاص و مقيد كه متعهد مي شود تا عملي را شخصا در مدت معيني انجام دهدو حق ندارد در اين مدت بدون اجازه مستأجر براي فرد ديگري كاري انجام دهد. (جواهر الكلام، ج27 ص362) و اجير مشترك و مطلق كه عملي را بدون تعهد مباشرت و تعيين مدت متعهد مي شود يا در يك زمان اجير اشخاص متعدد مي شود. (همان ص862) در قرآن از مشتقات ماده اجر واژه «تاجرني» به معناي كار با مزد و اجرت، يك بار در آيه72 سوره قصص «و استاجر و استاجرت» به معناي مزدوري گرفتن دوبار در آيه 62 همان سوره و اجر به معناي مزد مادي و يا معنوي و پاداش دنيايي و اخروي فراوان آمده است كه برخي از آن ها به بحث كار و كارگري و اجاره ارتباط دارند. در داستان موسي(ع) و شعيب(ع) مساله كار و كارگري و حقوق كارگر مطرح شده است. از اين رو از مهم ترين آيات مورد توجه در اين حوزه است. موسي(ع) به عنوان فردي نيرومند حاضر مي شود تا در برابر مزد و عوض مالي، نيروي كار خويش را در اختيار شعيب(ع) به عنوان كارفرما بگذارد. (قصص آيات 52 تا 92) حضرت موسي(ع) در داستان همراهي خود با عالم رباني (خضر پيامبر) نيز به خضر پيشنهاد مي دهد كه در برابر گرفتن مزد به كارگري بپردازند (آيه 77 سوره كهف) اين مساله كارگري و مزد خواستن در برابر نيروي انساني و بدني در دو جاي ديگر قرآن نيز مطرح شده است. نخست در مساله تقاضاي ساحران براي دريافت اجرت از فرعون. در آيات 311 و 411 سوره اعراف آمده كه در آن جا ساحران پيشنهاد مي كنند تا فرعون در برابر هنر جادوگري و سحر ايشان، مزدي را بپردازد و فرعون نيز با پذيرش پيشنهاد براي تشويق ساحران آنان را به قرب منزلت و مقام نيز وعده مي دهد. در مورد ديگر، مردماني به ذوالقرنين پيشنهاد مي كنند تا براي ساختن سد، اجرت و مزدي را دريافت كند. (كهف آيه 49)
حقوق كارگر و آداب كارگريقرآن براي كارگري، قوانين، حقوق، شرايط و آدابي بيان داشته تا حق كارفرمايان و كارگران به عنوان جامعه انساني به طور دقيق مراعات گردد و حق گروهي در برابر گروه ديگر ضايع و تباه نشود. در آيات قرآن براي كارگري شرايطي بيان شده كه بدون تحقق آن، كار كردن و كارگري نادرست است. از جمله اين شرايط آن است كه كارگر بالغ باشد. از اين رو، كارگري كودكان نابالغ نادرست و باطل است؛ زيرا كودك تا پيش از بلوغ و رشد جسماني و عقلاني اختياري ندارد تا بتواند نيروي كار و يا انديشه خود را در برابر مزد و اجرتي واگذار كند. از ديگر شرايط كارگري رشد است. فقيهان با استناد به آيات 5 و 6 سوره نساء و نيز آيه 282 سوره بقره گفته اند كه تصرفات مالي سفيه ممنوع است و از اين رو حق اجاره دادن اموال خود را ندارد. اما در اجير شدن و كارگري او دو نظر است. آنان كه كارگري وي را نيز ممنوع دانسته اند بر اين باورند كه وي نفع و ضرر خويش را شناسد لذا نمي تواند خود را به كارگري واگذار كند. (مستند العروه الوثقي بحث اجاره ص 65)
عقل (همان آيات)، اختيار و رضايت (نساء آيه 92 و بقره آيه 572)، مباح بودن منفعت (نساء آيه 92 و نيز مائده آيه 2)، مملوك بودن عوضين(همان) مشخص بودن عمل و مدت آن (قصص آيه 72) از ديگر شرايط كارگري از ديدگاه قرآن است. قرآن احكامي براي كارگري و اجير شدن بيان مي كند كه مهم ترين آن مساله لزوم و وجوب عقد اجاره (مائده آيه 1) است. به اين معنا كه وفاي به آن براي هر دو طرف كارگر و كارفرما لازم و ضروري است و مي بايست پاي بند عقد اجاره باشند. در آداب اجاره و كار و كارگري نيز مطالب مهمي را قرآن مطرح مي سازد كه مي توان به آسان گيري بر كارگر (قصص آيه 72) رفتار شايسته (همان) قدرت و امانت داري (همان آيه 62) اشاره كرد. اين دسته از احكام متوجه كارفرمايان و كارگران است اما بخشي از حقوق كارگري است كه دولت متكفل به انجام آن است. مهم ترين امري كه بر دولت اسلامي است توجه به مساله معيشتي كارگران، بازنشستگان و از كار افتادگان است كه در شكل تكافل اجتماعي و تامين اجتماعي خودنمايي مي كند. بر دولت است تا از بيت المال مسلمين زندگي كارگران بازنشسته و از كار افتاده را تامين كند و وسايل آسايش ايشان را در حد معقول و مقبول فراهم آورد. مركز فرهنگ و معارف قرآن
كارگر الهي يا شيطانيروزي رسول خدا(ص) در جمع اصحاب خود نشسته بود، جوان نيرومندي را ديد كه از اول صبح اشتغال به كار داشت.اصحاب عرض كردند اي كاش اين مرد، جواني و قدرت خود را در راه خدا مصرف مي كرد.حضرت فرمود: اين سخن را نگوييد، زيرا اگر او براي تامين معاش خود كار مي كند تا خويشتن را از ذلت سؤال (گدايي) حفظ كند، با اين عمل به راه خدا مي رود و اگر كار و كوشش وي براي والدين ضعيف و كودكان ناتوان خود است كه بي نيازشان سازد، باز هم در راه خدا قدم برمي دارد. ولي اگر كار مي كند تا مال بيشتري جمع نموده و به مردم بي بضاعت مباهات كند، فكرش ناپاك و پليد است و راه شيطان را مي رود-محجه البيضاء، ج 3، ص 140
همت و كار مضاعف در منابع ديني بي ترديد اساس پيروزي ها و كامروايي ها حاصل كار و تلاش انسانهاست و انسان هاي كم كار همواره محرومند، لذا قرآن كريم بهره انسان ها را با سعي و تلاش آنها متناسب مي داند و مي فرمايد: «و اين كه براي انسان جز آنچه تلاش كرده بهره اي نيست»؛ نجم/.39 در كنار كار و همت مضاعف داشتن تقوا و عمل صالح اثر مضاعف دارد، قرآن كريم در سوره طلاق 2/3 مي فرمايد: «كسي كه تقوا را پيشه كند خداوند گشايشي براي او مي دهد و از آنجا كه گمان ندارد به او روزي مي بخشد». طبيعتاً جوامع موفق، جوامع پركار و داراي روحيه همكاري، تعاون و درستكاري هستند لذا در روايات اسلامي به مسأله كار و تلاش توأم با تقوا براي كسب روزي اهميت فوق العاده داده شده است تا آنجا كه امام صادق(ع) مي فرمايد: «كسي كه براي خانواده خود تلاش مي كند، مانند مجاهدان راه خداست»: (وسايل الشيعه ج 12 ص 43)، حتي دستور داده شده: مسلمانان صبح هر چه زودتر از خانه خارج شوند و دنبال تلاش براي زندگي بروند: (وسايل الشيعه ج 12، ص 50) و از جمله كساني كه دعايشان هرگز به اجابت نمي رسد كساني هستند كه تني سالم دارند و گوشه خانه نشسته و تنها براي گشايش روزي دعا مي كنند: (تفسير نمونه، ج 11، ص 349) بي شك كار و تلاش دل مردگي و سستي را دور، و نشاط مي آفريند و باعث اشتغال سالم فكري و جسمي مي شود، انسان هاي سير، بي كار و بي دغدغه تبعات منفي براي جهان ايجاد مي كنند. لذا پيشوايان ديني نيز همواره بر كار و تلاش تأكيد مي كردند و خود نمونه عملي در اين زمينه بوده اند. اسلام هم اساس هرگونه بهره گيري مادي و معنوي را در سعي و كوشش مستمر مي داند: (نجم/39) پيشوايان اسلامي براي اينكه به ديگران سرمشقي بدهند در بسياري از مواقع كارهاي سخت و توان فرسا انجام مي دادند، از چوپاني گرفته تا خياطي، كشاورزي و ... اگر مفهوم تضمين روزي از طرف خدا، نشستن در خانه و انتظار رسيدن روزي باشد پيامبران و امامان (ع) كه از همه آشناتر به مفاهيم ديني هستند نبايد اين همه براي روزي تلاش مي كردند: (تفسير نمونه، ج 9، ص37) 
كار و تلاش در سيره عملي علي(ع)آيا علي(ع) در سيره عملي خود از دوران نوجواني به كارها و فعاليت هاي اقتصادي براي امرار معاش خود اشتغال داشته اند؟ براساس مستندات تاريخي و سيره نظري و عملي علي(ع)، آن حضرت از دوران نوجواني در فرصت هاي مناسب به كارهاي گوناگون عملي و فيزيكي اشتغال داشته است. مولي علي(ع) به وسيله كار و تلاش، ضمن تأمين مخارج زندگي خود و خانواده اش، عملا افراد جامعه را به كار و فعاليت در طول زندگي ترغيب مي نموده و از اين طريق آنان را به ارزش و اهميت كار و كوشش مستمر متوجه مي ساخته است. از جمله رواياتي كه در مورد كار و تلاش و اشتغال خود حضرت علي(ع) آمده است، به شرح زير است.
الف) آب كشيدن از چاه در حديث چنين آمده است كه علي(ع) خودش را اجير نمود تا اينكه آب از چاه بكشد و براي هر دلوي يك دانه خرما دريافت كند و آن خرماها را جمع كرده و خدمت پيامبر اعظم(ص) آورد و رسول گرامي خدا هم از آن خرماها تناول فرمود. (جامع احاديث الشيعه، ج19، ص14) در روايت ديگري علي(ع) فرمود: روزي در مدينه گرسنگي شديدي بر من عارض شد، لذا به اطراف مدينه رفتم تا كاري پيدا كنم، زني را ديدم كه مشغول جمع آوري گل بود، فكر كردم كه مي خواهد از آنها خشت درست كند، پيش او آمدم و قرارداد بستم كه در مقابل هر خشتي يك عدد خرما به من بدهد، تا اينكه به شانزده عدد رسيد و دستم تاول زد، پس آمدم و دستهايم را شستم و دو دستم را در مقابل او بازكردم، او نيز شانزده خرما شمرده و در دستهايم قرارداد، پس خدمت پيامبر(ص) آوردم و جريان را به اطلاع حضرت رساندم و آن حضرت با من از خرماها تناول نمود... و براي من دعا نمود. (مستدرك الوسايل، ج2، ص418)
ب) اشتغال به كشاورزي روايت شده كه حضرت علي(ع) با دست خود كار مي كرد و در راه خدا هم جهاد مي نمود تا جايي كه گفته شده حضرت علي(ع) در زمان رسول خدا(ص) براي جهاد قيام مي كرد و به كارهاي مردم هم رسيدگي مي كرد تا زماني كه حضرت رسول گرامي(ص) وفات نمود، و در ضمن رسيدگي به امور مردم، در زمين خود به كشاورزي مشغول بود و از اين راه هزاربنده در راه خدا آزاد نمود. (مستدرك الوسايل، ج2، ص418) همچنين در ارشادالقلوب ديلمي روايت شده است كه علي(ع) هرگاه از جهاد فارغ مي شد به آموزش مردم و به قضاوت در ميان آنان مي پرداخت و هنگامي كه از اين امور فراغت پيدا مي كرد در حياط خانه خود مشغول به كار مي شد و با اين حال ذكر خدا را بر زبان داشت و مشغول عبادت بود. (همان) در اين رابطه از امام صادق(ع) روايت شده كه امير مؤمنان(ع) در زمين بيل مي زد و آن حضرت هزاربنده را با مال و دسترنج خود آزاد كرد. (الحياه ، ج5، ص323)
كم فروشي، عامل فساد و بي اعتمادي در جامعه كم فروشي يكي از مصاديق بي عدالتي و ظلم است و از نظر اخلاقي، امري ناپسند و از نظر فقهي، گناه و از نظر حقوقي نيز جرم شمرده مي شود.از آن جايي كه نظام هستي بر پايه عدالت بنياد گذاشته شده و دست يابي به اهداف آفرينش و فلسفه آفرينش انسان، تنها در هنگام قرار گرفتن انسان و جامعه در اين ساختار مستحكم، امكان پذير و شدني است، آموزه هاي قرآني به عنوان كتاب راهنماي بشر براي رسيدن به اين اهداف آفرينش بر آن است كه در اشكال گزاره هاي معرفتي و آموزه هاي دستوري اين شرايط عمومي را فراهم آورد. از اين رو بخشي از مباحث آن اختصاص به عدالت در حوزه هاي اقتصادي دارد. 
كم فروشي، مخالفت با سنت الهي نظام هستي، نظامي نيك و احسن است به گونه اي كه نمي توان بهتر از آن را در شرايط اين چنيني تصور كرد. سنت الهي در آفرينش بر عدالت است و هر كسي از اين سنت پيروي نكند و برخلاف آن قرار گيرد، در حقيقت در دام ظلم و ستم افتاده است كه نتيجه آن چيزي جز فساد در جامعه نخواهد بود و تحقق فساد در جامعه به معناي حركت برخلاف فلسفه آفرينش و انسان، محكوم به شكست و نابودي است. از اين رو هر جامعه اي كه گرفتار اموري چون كم فروشي در حوزه اقتصادي مي شود، به سبب سلب اعتماد اجتماعي از آن، در مرحله فروپاشي و نيستي دروني قرار مي گيرد و از صفحه روزگار محو مي شود.
آثار و احكام كم فروشي قرآن يكي از روش هايي را كه در بيان احكام در پيش گرفته، توجه دادن به علت يا حكمت حكم است. از اين رو در آيات قرآني يا روايي، بخشي از حكم، اختصاص به بيان آثار و يا علت ها و حكمت هاي آن دارد. خداوند در بيان حكم شديد و سخت گيرانه خود درباره كم فروشي كه آن را از محرمات الهي دانسته (انعام، آيات 151 و 152 و نيز هود، آيات 85 و 94 و اسراء، آيه 35 و آيات ديگر قرآن) به برخي از آثار اين رفتار ظلمانه اشاره مي كند تا اين گونه انسان را تشويق به ترك اين رفتار كند.
خداوند با اعلان حرام بودن كم فروشي در همه شرايع (اعراف، آيه 85 و نيز شعراء، آيات 176 تا 189) و تهديد كم فروشان به عذاب قيامت (هود، آيات 84 و 85) و نيز عذاب دنيوي (هود، آيات 84 تا 89) بر آن است تا مردم را از آن باز دارد تا دچار تبعات و آثار فسادانگيز آن نشوند و از هدف اصلي آفرينش اين گونه باز مانند و سرگرم دنيا و بازيچه هاي آن شوند. خداوند در آيات 176 تا 189 سوره شعراء به انسان هشدار مي دهد يكي از عوامل گرفتاري انسان به عذاب استيصال و نابودي در دنيا، كم فروشي است؛ چنان كه اصحاب« ايكه» و مردم مدين از قوم شعيب(ع) اين گونه بودند و خود را به عذابي سخت گرفتار كردند و به صيحه آسماني هلاك شدند. (الميزان، ج10، ص362) از نظر قرآن كم فروشي عمل ظالمانه اقتصادي است كه همه تار و پود جامعه را متاثر از فساد و تباهي مي كند و با سلب امنيت و اعتماد اجتماعي، جامعه را تا مرز سقوط و تباهي پيش مي برد و موجبات خشم و غضب الهي را فراهم مي آورد. از اين رو كم فروشي را كه در ظاهر عملي مجرمانه ساده و پيش پا افتاده است، به عنوان گناه كبيره معرفي كرده و وعده عذاب دوزخ در آخرت و استيصال در دنيا را مي دهد. (نساء، آيات 29 تا 31 و آيات پيش گفته) اصولا گناهان كبيره، آن دسته از گناهاني است كه تاثيرات آن فراتر از حوزه شخصي است و جامعه را از خود متاثر مي سازد و زمينه گسترده اي را براي فساد و تباهي اجتماعي فراهم مي كند. از اين رو بر ارتكاب همه گناهان كبيره عذاب دوزخ وعده داده مي شود و در صورت گسترش و فراگيري آن، جامعه در همين دنيا به عذاب استيصال، گرفتار و نابود مي شود.
خداوند در آياتي از جمله آيات پيش گفته و آيه نخست سوره مطففين، كم فروشي را عامل گرفتاري در آتش دوزخ دانسته و كم فروشان را در دره اي از دوزخ به عذابي هلاك كننده و دردناك ترسيم مي كند (لسان العرب، ج15، ص422 ذيل واژه ويل) همچنين هلاكت اقوامي چون قوم شعيب به سبب كم فروشي و گرفتاري به عذاب استيصال، براي تاكيد به جايگاه بلند عدالت اقتصادي در فروش به ميزان و پيمانه از ديدگاه قرآن است. اين كه كسي به نام عدالت، ريشه عدالت را بزند و يا به نام حقوق بشر، حقوق بشر را ريشه كن كند يا به عنوان پيمانه و ترازو، ريشه عدالت قسطي يا همان عدالت ملموس را بخشكاند، فريبي بزرگ است كه جز عذاب خوار كننده و هلاك كننده دنيا و عذاب آخرتي دوزخ و آتش آن نمي تواند، كيفر و مجازات چنين عملي باشد. (شعراء، آيات 181 تا 189 و نيز هود، آيات 84 تا 95) البته خداوند به همين اندازه بسنده نكرده، بلكه افزون بر حرمت و گناه و عذاب هاي دنيوي و اخروي، نگاهي حقوقي نيز به مسئله كم فروشي داشته و هرگونه تصرف در اموال به دست آمده از راه كم فروشي را حرام دانسته است. (نساء، آيات 29 و 30) امام باقر(ع) در حديثي، بخس و كم فروشي را از مصاديق باطل معرفي كرده و اجازه نمي دهد تا مالي كه از طريق كم فروشي به دست مي آيد مجاز به تصرف باشد. (مجمع البيان، ج 3 و 4، ص 59 و نيز تفسير نور الثقلين، ج1، ص 472، حديث 198) 
روش قراردادنويسي مالي در بلندترين آيه قرآن هدايت عامه قرآنگستره هدايت قرآن ديروز، امروز و فردا، اينجا و آن جا ندارد، هر جا كه انسان هست، قرآن هم آن جا حضوري نوراني دارد. اين حضور از ژرفاي وجود انسان آغاز شده و تا پهناي اجتماع جايي كه قرار است انسان در آن جا به رشد و كمال برسد در بر مي گيرد. دوستداران قرآن مي دانند بخش مهمي از آيات و حتي برخي از سوره ها پيرامون مال كه در قرآن تعبير به خير شده (عاديات/8) و مسائل و روابط مالي، تجاري و اقتصادي است. آيه شريفه 282 سوره مباركه بقره يكي از آن آيات است و از اين حيث كه بلندترين آيه قرآن است اين مطلب اختصاص به شرح اجمالي آن يافته است وگرنه آيات ديگري و بسيار مهم تر از اين كه حقوق و وظايف مالي ما نسبت به يكديگر مانند خمس و زكات طريقه كسب درآمد و صرف آن و... بيان مي كند نيز وجود دارند.
انواع قرار دادها اگر نگاهي كلي به معاملات و قراردادهاي مالي بيندازيم اين قراردادها يا به صورت نقدي انجام مي شوند و يا به صورت نسيه و قرض و به اصطلاح «مدت دار». و همان طور كه مي دانيم فرق عمده معامله نقدي با نسيه در اين است كه در معامله نوع اول پول و بها كالا و خدمات آنا و در همان هنگام پرداخت مي شود، ولي در مدت دار پول و بهاي كالا و خدمات به زماني ديگر پس از انجام معامله براساس توافق طرفين معامله موكول مي شود. همين صورت از معامله باعث شكل گيري شخصيت هاي حقوقي جديدي كه در نظام اقتصادي و ادبيات بازار به آن ها «بدهكار» و «طلبكار» مي گويند مي شود. بر اين پايه بدهكار كسي است كه پرداخت دين بر گردن اوست و آن را بايد در مدت تعيين شده بپردازد و طلبكار كسي است كه دين بايد به او پرداخت شود. اما مهم اينجاست اكنون كه معامله به اين صورت انجام مي شود و جلوگيري از آن اجتناب ناپذير است طرفين قرارداد با چه ضمانت چارچوب و سازوكاري و به ويژه طلبكار به يكديگر اطمينان مي كنند؟ اينجا نياز به سازوكار و آيين نامه اي دارد كه اين آيه عهده دار بيان آن است آيين قرارداد نويسي مالي « يا ايهاالذين امنوا» عبارتي است كه آيه با آن آغاز مي شود و اين عبارت خطاب به يكايك افراد امت اسلامي است. پس از اين خطاب، آيه شريفه به سخن اصلي ما يعني تنظيم و تدوين يك چارچوب و آئين نامه براي معاملات مالي مدت دار مي پردازد. كلام نخست در اين مسير «نوشتن» شرح معامله و قرارداد در روي برگه است كه با عبارت « فاكتبوه» اين مقصود خود را مي رساند. بنابراين مي توان گفت نوشتن توافقات اين قرارداد نخستين ماده از اين آيين نامه مالي است و كار نوشتن و ثبت اين امر نه توسط طرفين قرارداد بلكه فرد سومي كه قرآن از آن به عنوان « كاتب»/ نويسنده ياد مي كند انجام شود، « وليكتب بينكم كاتب». شخص نويسنده نبايد از نوشتن و تنظيم متن قرارداد- چنان كه خداوند به او آموخته است- خودداري كند.
 بلكه با اين توانايي خدادادي قدمي در اين راه بردارد و همچنين مراقب باشد كه مبادا در هنگام ثبت قرارداد، عدالت را رعايت نكند. در قراردادها به اين برگه كه به اين گونه تنظيم مي شود سند گفته مي شود و با انجام اين كار بخشي از اطمينان بازپرداخت پول حاصل مي شود. اما تا نقطه پاياني حصول اطمينان هنوز راه درازي باقي مانده است، زيرا قرآن به اين بسنده نمي كند؛ براي همين به نويسنده توجه مي دهد كه اين نگارش برحسب آن چه بدهكار و نه طلبكار املا مي كند، املا به معني اين است كه يكي بخواند و قرائت كند و ديگري عينا بنويسد « و ليملل الذي عليه الحق» درست همان كاري كه در هنگام درس ديكته توسط معلم و دانش آموزان انجام مي شود.
لزوم رعايت عدالت همان طور كه نويسنده در قلم به هنگام نوشتن بايد عدالت را رعايت نمايد و ليكتب بينكم كاتب بالعدل و عين واقعيت را ثبت كند، فرد بدهكار نيز بايد عين واقع را بيان و املا كند، يعني درست همان مبلغ را كه بدهكار است و زمان و نحوه دقيق بازپرداخت آن را كه با طلبكار به توافق رسيده اند. اين دو عمل يعني گام بلند ديگري است در جهت اطمينان بخشي و لازمه اين كار اين است كه هر دوي آن ها از تقواي الهي برخوردار باشند « واتقوالله ربه» يكي در زبان وگفتار و ديگري در قلم و نوشتار. در اين ميان ممكن است فرد بدهكار به علت سفاهت/ كم خردي- با تعبير قرآني سفيها يا ناتواني به تعبير قرآني ضعيفا و يا لكنت زبان، لالي و در مجموع بي سوادي لايستطيع ان يمل نتواند از عهده املاي متني كه طبق آيين نامه بر گردن اوست برآيد كه در اين صورت قرآن با پيش بيني اين حالت، وظيفه اين كار را برعهده سرپرست/ ولي او نهاده است « فليملل وليه» شخص سرپرست و ولي نيز همانند نويسنده و بدهكار امر مهمي را كه نبايد فراموش كند و ناديده بگيرد و در تنظيم بند بند اين سند قرآن خيلي بر آن تاكيد دارد رعايت عدالت است تا مبادا به حقوق فرد تحت سرپرست خود و همين طور طلبكار آسيبي برسد « فليملل وليه بالعدل».
آيا با پيمودن دقيق اين روند، تمام جوانب اطمينان و احتياط حاصل شده است؟ ظاهرا آري، ولي نظر قرآن چيز ديگري است زيرا آيه در ادامه به مرحله مهم ديگري از اين سازوكار و چارچوب اشاره مي كند و آن مرحله كه مي توان از آن به عنوان ماده دوم اين آيين نامه به همراه بندهاي خود ياد كرد. «گرفتن شاهد» توسط طرفين اين نوع قراردادهاست. تعداد شاهدان يا گواهان بايد دو نفر و ترجيحا مرد مسلمان و عاقل باشند «واستشهدوا شهيدين من رجالكم» و اگر استثنائا دو مرد نبود حتما يك مرد به همراه دو زن باشند فرجل و امرتان و همه گواهان بايد از افرادي باشند مورد اطمينان و امين كه اين فراز قرآن ممن ترضون من الشهدا بيانگر آن است. گواهان نيز به نوبه خود وظيفه دارند تا به هنگام دعوت از آن ها در هنگام معامله و امضاي آن حاضر بوده و شهادت دهند ولايأب الشهدا اذا مادعوا اين ماده يعني گرفتن گواه جنبه تقويتي و مكمل ماده پيشين يعني ثبت و تنظيم قرارداد با آداب و احكام آن كه در سند نمود مي يابد را دارد. چرا كه شاهد به عنوان سند زنده و گويا در مقابل و در كنار سند مكتوب و املا شده قرار مي گيرد و چنان كه به هر دليلي آن سند از اعتبار افتاد يا از بين رفت شاهدان جاي آن را پر مي كنند و اين آن ها هستند كه اگر از ويژگي ها ياد شده برخوردار باشند نمي گذارند حقي پايمال شود
تازه اين روند در قراردادهاي مدت داري كه مبلغ آن اندك و ناچيز است و زمان بازپرداخت آن هم كوتاه است، بايد طي شود و از اين حيث نبايد هيچ فرقي با قراردادهاي مالي مدت دار بلند با مبلغ زياد داشته باشد. اين خواسته اي است كه آيه شريفه در ادامه به آن اشاره مي كند «ولاتسئموا أن تكتبوه صغيراً أو كبيراً الي أجله» و دليل اين همه سخت گيري را هم به اين مي داند كه اين كار نزد خداوند عادلانه تر «ذلكم أقسط عندالله»براي شهادت استوارتر «و أقوم للشهاده» و همين طور مصون ماندن از ترديد نزديك تر است و «أدني ألاترتابوا» مطمئناً انجام دقيق اين آيين نامه با اين سازوكار كه در كنار آن حتماً بايد اصل عدالت و تقوي هم باشد، اطمينان قطعي را براي هر يك از طرفين قرارداد حاصل مي كند- طلبكار را از اين كه بدهكار از بازپرداخت دين خود شانه خالي كند و بدهكار را از اين كه مبادا در آينده طلبكار ادعاي گزافه كند. آري، ممكن است و فقط ممكن است بدون رعايت اين آداب و احكام به اين ترتيب، مشكلي پيش نيايد. اما آيا عواملي چون وسوسه كه در مسائل مالي بسيار فعال مي شود، فراموشي، مرگ و... اجازه سلامت در تعهد را باقي مي گذارد؟
حتي اگر اعتماد ما به طرف قرارداد زياد بوده باشد و او را به حسن حساب شناخته باشيم اما چگونه مي توانيم به فرداي اخلاقي و ايماني خود اعتماد داشته باشيم، حداقل اگر نه به خاطر خودمان، به خاطر طرف قراردادمان- خواه در مقام بدهكار خواه در مقام طلبكار باشد- به فرامين اين آيه شريفه گردن نهيم حتي در قرض و وام گرفتني هاي كوچك و از اين كه طرف قراردادمان از نزديكان و دوستانمان باشد به هيچ وجه خجالت نكشيم مثلا اگر مبلغ اندكي از برادرمان قرض گرفتيم آن را ثبت و پاي آن را امضا نماييم و پدر يا مادرمان را يا هر فرد مطمئن ديگر را براي اين كار شاهد بگيريم يك برگ دست خودمان باشد و رونوشت آن در دست برادرمان. در روايات آمده است كه: «اگر فردي در معامله سند و شاهد نگيرد و مالش در معرض تلف قرار گيرد، هرچه دعا كند، خداوند مستجاب نمي كند و مي فرمايد چرا به سفارش من عمل نكردي» (كنزالدقائق، ج2، ص467) در اين رابطه، يكي از آشنايان به نويسنده اين مطلب مي گفت: اگر به محتواي اين آيه شريفه عمل كرده بودم اكنون ورشكست نمي شدم و تمام ثروتم را از دست نمي دادم! پرسيدم چه كسي باعث اين اتفاق شد؟ پاسخ داد: برادرم! متأسفانه بخشي از معضلات امروز جامعه ما به طور قطع مربوط به عدم التزام به احكام اين آيه شريفه است.
تجارت نقدي اما با اين بيان اين آيين نامه تقريباً به پايان مي رسد. و فقط مي ماند معاملات نقدي «تجاره حاضره » كه از نظر آيه ايرادي به اين كه آن را ثبت كنيم و براي آن سند تهيه كنيم وارد نيست «فليس عليكم جناح الا تكتبوها» ولي در اين گونه معاملات سزاوار و شايسته است كه شاهد بگيريم و همچنين امنيت، آبرو، كرامت و حقوق شخصي نويسنده و شاهد كه در اين اقدام خداپسندانه شركت كرده اند به هيچ وجه نبايد از سوي طرفين قرارداد ضايع شود ولايضار كاتب و لاشهيد كه اين كار نوعي نافرماني خدا و فسق است فانه فسوق يكم. اين بود شرحي اجمالي از اين آيه و به خوانندگان عزيز توصيه مي نماييم جهت آگاهي از اطلاعات بيشتر به كتب فقهي مراجعه نمايند و همچنين تثبيت آموزه هاي نوراني اين آيه در ذهن فرصت حضور و تشرف به محضر قرآن را از دست ندهند. شايد همه ما با اين ساز و كار و آداب آشنا بوده باشيم و ظاهراً نيازي به بيان آن نبود. اما اين آشنايي براي خيلي از ماها عمدتاً به مرور زمان و در اثر يادگيري از ديگران بوده و نه به طور مستقيم از قرآن و بيان اين مطلب اين لطف را دارد كه اولا ما اطلاع مي يابيم بزرگترين آيه قرآن به چه موضوعي اختصاص يافته است و از اين گذشته بيشتر پي به عظمت قرآن مي بريم. عظمت به اين كه قرآن واقعاً كتاب هدايت است و هدايت او همه جانبه و فراگير، حتي از كوچكترين موارد مورد نياز براي هدايت بشر چنان كه خود مي فرمايد (انعام/83) خودداري نكرده است و شرط دست يابي به اين مهم جز با عمل به دستورات و آموزه هاي آن امكان پذير نخواهد بود. (طه/321)
دیدگاه اقتصادی امام علی علیه السلام
امام عليه السلام پس از رسيدن به خلافت، به خاطر شرايط حاکم بر جامعه در دوران خلفاي پيشين همچون قبيله ‏گرايي، اشرافي ‏گري مفرط و عدم اجراي حدود، براي سامان دادن به اوضاع بي ‏سامان، اولين قدم را اجراي اصلاحات همه جانبه و متوازن مي ‏دانست و براي اجرايي کردن آن نيز دست به اقداماتي زد.
بايد توجه داشت که هدف اديان الهي در سطح اجتماع، چيزي جز برپاداري عدالت نبوده است و اسلام ـ به طور خاص ـ گردش عادلانه مال را در سطوح مختلف جامعه، از آشکارترين مظاهر حضور دين در جامعه برمي ‏شمرد و بر همين اساس، بزرگ ترين مشکل انسان را در طول تاريخ ظلم اقتصادي مي ‏داند. اقتصاد و عدالت اقتصادي نيز در نظر امام علي عليه ‏السلام جزو اولين اولويت‏ ها در آيين زمامداري مي ‏باشد که امام عليه ‏السلام جان مبارک خود را نيز در اين راه فدا کردند. امام عليه السلام پس از رسيدن به خلافت، به خاطر شرايط حاکم بر جامعه در دوران خلفاي پيشين همچون قبيله ‏گرايي، اشرافي ‏گري مفرط و عدم اجراي حدود، براي سامان دادن به اوضاع بي ‏سامان، اولين قدم را اجراي اصلاحات همه جانبه و متوازن مي ‏دانست و براي اجرايي کردن آن نيز دست به اقداماتي زد.
فرهنگ سازي عمومي امام عليه السلام ابتدا با پند و موعظه، به تبيين مسائل مختلف پرداخت و سپس با الگوسازي که توسط شخص امام عليه ‏السلام، سلوک آن حضرت و حسن انتخاب کارگزاران، آن را به جامعه عرضه کرد. امام عليه السلام تمام توان و تلاش خود را در بازگرداندن فرهنگ اصيل دوران پيامبر اکرم صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله در جمع مسلمين به کار بست و اين، در حالي بود که آن حضرت، خود داراي جميع خصائل نيکو بود.
امام در سخنان فراواني ـ با توجه به محيط جامعه در زمان خلفاي پيشين ـ به تعريف دنيا، دنيازدگي،هشدار نسبت به آن و مرگ آگاهي پرداخته است. « .... پس در دنيا توشه برگيريد تا خود را در فرداي قيامت در امان داريد...».(1)
عمر کوتاه و گذران دنيا و شناخت و ماهيت دنيا «آگاه باشيد که بساط دنيا برچيده شده و زنگ پايان آن به صدا درآمده و خوبي هاي آن ناپديد گشته و به سرعت پشت کرده و ساکنانش را به نابودي کشانده و همسايگانش را به سوي مرگ پيش رانده است. شيريني ‏هاي آن تلخ شده و زلال آن تيره و متعفن گشته و از آن، جز ته ‏مانده ‏اي باقي نمانده و يا قطره آب از شن چکيده ‏اي که تشنه ‏کامان را سيراب ننمايد».(2)  روزي، به دو گونه است؛ يکي آنکه تو در جست و جويش هستي و ديگر آنکه در جست و جوي توست؛ پس اگر تو به سويش نروي، به سويت آيد. پس در يک روز به اندازه يک سال تلاش مکن و خود را به رنج و زحمت ميفکن. کفايت کند تو را هر روز، تلاش آن روز؛ پس اگر آن ‏سال از عمرت باشد، قطعاً خداوند تعالي از هر روز سهميه ‏ات را بخشد و گرنه، براي چه تلاش کني و اندوه خوري؟ بدان که هيچ کس روزي تو را نخورد
«دنيا چون مار خوش خط و خالي است که ظاهرش نرم و زيباست و باطنش پر از زهر کشنده. نادان فريب خورد و بدان روي آورد، ولي عاقل فهميده از آن گريزد».(3) «مي ‏فريبد و زيان مي ‏رساند و مي ‏گذرد. خدا دنيا را پاداشي نپسنديد، براي دوستانش و نه کيفري براي دشمنانش، مردم دنيا چون کاروانند تا بار افکنند، کاروانسالارشان بانگ بر آنان زند که تا بار بندند و برانند».(4) «[خداوند] دنيا را برايتان چنين وصف کرد که سپري شدني، بي ‏اعتبار و ناپايدار است؛ پس از آنچه چشم شما را پرکند و دلتان را مشغول دارد، دوري گزينيد؛ زيرا برخورداريتان از آن اندک است. دنيا به خاطر جاذبه کاذب شهوت ها، نزديک‏ ترين خانه به عذاب الهي است».(5) « ... آيا نديديد آن هايي را که آرزوي دراز داشتند و ساختمان هاي بلند افراشتند و اموال زياد اندوختند، چگونه خانه ‏هاشان گور شد و آنچه اندوخته بودند، بر باد رفت و اموالشان دارايي ميراث خوارانشان شد...».(6)
عاقبت نعمات دنيا «کالاي دنيا آلوده کاه وباخيز است، از آن مرغزار دوري کنيد که نياسودن در آن، بهتر از ماندن است و به اندازه کفاف اکتفا کردن، برتر از جمع ثروت...».(7) «بخشندگي و کرم، آن است که قبل از درخواست نيازمند باشد، اما پس از آن، يا از سر شرمندگي است يا از ترس نکوهش».(8) «در شگفتم از بخيل، از فقري که مي ‏گريزد، زودتر بدان رسد و ثروتي را که مي ‏طلبد از دست دهد، در دنيا چون فقيران زيد و در آخرت حساب ثروتمندان را از او خواهند...».(9) «از بخشش اندک شرم مدار که نوميد ساختن، بدتر از آن است».(10)
پي نوشت ها :       1. دين‏پرور، سيدجمال‏الدين، نهج‏البلاغه پارسي، خطبه 63.       2.  خطبه 53.     3.   حکمت 115.       4.  حکمت 407.      5. همان، خطبه 160.          6. همان، خطبه 132.       7.   حکمت 359.       8.  حکمت 50.        9.   حکمت 121.         10.  حکمت 64.  
نوشته شده در ساعت 19 توسط زارع پور (تهیه و تلخیص)| | GetBC(1773); نظر بدهید مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin